http://ahora7.googlepages.com/weblog.wmvمحتاج
+ نوشته شده توسط زردشت در Wed 6 Feb 2008 و ساعت
8 بعد از ظهر |
برگردان: ا. آذرنگ
در محافل ليبرال و چپ بر سر رويکرد به جنبشهای مقاومت اسلامی بنيادگرا، يا جنبشهایی که رنگ و روی بنيادگرایی دارند، مانند مقاومت عراق، حزبالله، حماس و غيره بحثی درگرفته است. موضوع به جايی رسيده است که «وال استريت ژورنال» (١٠ و ١١ يک دسامبر ٢٠٠۶) مقاله طولانی صفحه اول خود را تحت عنوان «درون ائتلاف نامحتمل دشمنان قسمخورده آمريکا: جايی که کمونيستها به راديکالهای اسلامی میپيوندند» به اين بحث اختصاص داده است. بنيادگرايی اسلامی، به مثابه يک نيروی تفرقهافکن، مبارزه جهانی عليه امپرياليسم را آهسته و متوقف کرده، يا به پس رانده است. کشتار ميليونها کمونيست و مارکسيست در ايران، اندونزی، افغانستان و عراق به نقش شريرانه و ارتجاعی که بنيادگرايی مذهبی میتواند بازی کند، گواهی میدهد. بنيادگرايان اسلامی، اگرچه با سکولاریسم آمريکایی مخالفت میورزند، اما با اندیشه دمکراتيک و سوسياليستی هم مقابله میکنند. در نتيجه، برخی اوقات ليبرالها و چپها به نحو خطرناکی به پیوستن به محافظهکاران نزدیک میشوند و این جنبشها را «فاشيست اسلامی» میخوانند. با سرکوب چپ سکولار و در نبود پشتيبانی جهانی اردوگاه سوسياليستی، گروههای اسلامی، خلاء را پر کرده اند. با ناتوانی چپ در ايفای نقش پيشاهنگ استقلال ملی و نمايندگی تودههای فقير و زحمتکش، سازمانهايی که انتظارش نمیرفت برای گرفتن ردای رهبری به حرکت درآمدند. خواه ناشی از فرصتطلبی باشد و يا اعتقاد عميق، آنها اکنون مبارزه ضد- امپرياليستی در خاورميانه را رهبری میکنند. و انقلابهای در حال ظهور قرن بيست و يکم در آمريکای لاتين، نيروهای متناقض و متضادی را متحد کرده است: مليون، ضد امپرياليستها، دمکراتها، خلقهای بومی، سوسياليستها، فعالين مذهبی، خرده بورژوازی، و فقرای مستأصل. در حالی که تفاوتهای حلنشدۀ بسياری وجود دارد، روند ادامه میيابد. از سوی ديگر، ما از اينکه مقاومت نتوانسته است يک چشمانداز روشن و واحد برای آينده عراق ترسیم کند، نگرانیم. شايد چنین چیزی وجود داشته باشد و ما از آن بیخبر هستيم. شايد برنامهای وجود نداشته باشد، زيرا مقاومت به خاطر دلايل امنيتی، در واحدهای خودمختار سازماندهی شده است. اما ما اميدوار بوديم که چند سال گذشته نشانههای بيشتری از يک برنامه مشترک برای عراق بعد از اشغال را همراه میداشت. هنگامی که انگليسیها، فرانسویها، بلژيکیها يا پرتغالیها هم از هند، کنيا، الجزاير، کنگو، يا آنگولا بيرون رانده میشدند، رسانههای امپرياليستی هرجومرج پيشبينی میکردند. کسانی که بر ثبات پیش از پايان يافتن اشغال اصرار میورزند، تضادهای سياسی عراق را حفظ کرده و حل آن را به تعويق میاندازند. دوازده رزمنده حزب در حين نبرد در کنار رفقای حزباللهی خود، در جريان دفع تجاوز تابستا [گذشته] اسرائيل به لبنان، کشته شدند. مايليم فکر کنيم که نفوذ کمونيستهای لبنان در پختگی نظامی و سياسی فزاينده حزبالله، نقشی داشته است.
**** برای مبارزات ضد- استعماری «سيپوی»ها نگاه کنيد به:
+ نوشته شده توسط زردشت در Wed 6 Feb 2008 و ساعت
7 بعد از ظهر |
هراسناکترین چیز برای دین و انسان دینخو، منطق و عقل سلیم است ولتر
+ نوشته شده توسط زردشت در Sat 2 Feb 2008 و ساعت
4 بعد از ظهر |
فرهنگ سوزي فرهنگ سازان ايراني "مولانا به شهادت ارش ايراني_ اسلامي است." بدين اساس كسي يافت نخواهد شد كه ازاين حس غريزي گريزان باشد .نهايت هركس كمال خودرا در چيزي مي بيند كه ممكنست براي ديگران به طوركامل كمال به حساب نيايد. مختلف تجلي مي كند .براي نمونه ،در بلنداي قله ي هزار ساله ي غزل پارسي ،حافظ تنها قهرماني است كه برفراز آن سايه افگنده است .ودراين عرصه به برتريي رسيده است ،كه از آن برتر هيچ كس بر نگذرد. ازين رو او انساني كاملي است كه غزل پارسي از او به كمال رسيده است. به گفته سعدي " نهد شاخ پر ميوه سر برزمين".برتري طلبي انسان ها در زندگي اجتماعي همان حس فرونهفته در نهاد آدمي است كه درمسير رشدخود به موانع نفساني بر مي خورد وناچاراز مسير طبيعي خود منحرف مي شود وبه شكل استكبار رخ مي نمايد. ؛برتري را در وجود قهرمان مي بيند . قهرمان آينه ي است كه فرد شخصيت آرماني خودش را در وجود او مي يابد وبه او نه بلكه به كمال مطلوب خودش عشق مي ورزد وخوش است كه "من آنم كه رستم بود پهلوان". ازين رو دست به اسطوره سازي مي زند ودر خيال نام او عشق بازي مي كند. داستان ها وفيلم نامه هاي رستم ،رابين هود ،زورو ،وآرش، برخواسته از همين نياز هاي غريزي است . اجتماعي انسان،همانا رسيدن به كمال است .چه آنكه انسان براي پيمودن اين مسير نياز به معلم وراهبردارد تا حقايق را به او بياموزد وطريقت را به او رهنمون باشد. قامت به فراز مي كشد تا بيشتر خودرا به درخشش خورشيد برساند دربين انسان ها نيز به همين ميزان ،رقابت وتلاش براي فتح قله ي كمال وجوددارد.خداوند نيز درين مورد انسان هارا به مسابقه ورقابت فرا خوانده است ؛"فاستبقوا الخيرات".ولي همانطوركه انسان اكثراتكامل واقعي را اشتباه مي گيرد در راه رسيدن به آن نيز تعادل خودرا از دست ميدهد وبه راست وچپ منحرف مي شود وبا ديگران تصادم پيدامي كند .چون خود از شتاب باز مي ماند جلو سرعت حريف را نيز سد مي كند .در همين جا است كه حتي ارباب رفاقت آنگاه كه به رقابت كم مي آورد رو به راه حسادت مي نهد. بنا براين حسادت نيز همان حس كمال جويي شكست خورده است كه به صورت انتقام تبارز مي كند.حسادت غريزه فروخفته ي طبيعي است كه گاهي رقابت منفي فعال مي شود ودر سنين وصنوف مختلف مردم، به طوري متفاوت آشكار مي گردد.كه معمولي ترين شكل آن "ترور شخصيت" است . بزرگي وكبريايي طمع مي ورزد كه حريصانه تكبر مي ورزد . دهد.ومعتقد است كه آدم يا مرد مرد باشد يا چاكر مرد.اغلب سر سپردگان ارباب استبداد همين حقيران به قدرت رسيده اند. را به صورت ديگر جبران كنند .مثلا پدري ناكامي كه كمال خودرا در تحصيل مي دانسته است تا مي تواند مي كوشد كه فرزندش به آن كمال مطلوب برسد. "حروف بزرگ" نوشته شده است .وفرهنگ جامعه همان تجلي روحيات مردم است . وحريصانه به مفاخر اندوزي وفخر فروشي مشغولند وبا شرافت تمام روزوشب را به جاي جمع آوري مال دنيا به جمع آوري نام آوران مي گذرانند وبه جاي كنز دراهم ودنانير از بلخ تا قونيه به احتكار فيلسوف وشاعرمي پردازند. "مولانا"،دولت ايران در نظر گرفته نشده بود .بعد از نام گذاري امسال به نام مولانا واعلان آن از جانب سازمان ملل، دولت ايران در تكاپو افتاد كه از فرصت استفاده نموده، توجه جهان را به اين جلب كند كه بزرگترين شخصيت معروف جهان يعني مولاناي بلخي ،ايراني است . بنا براين پرهزينه ترين همايش بين المللي براي تجليل از مولانا با حضور رئيس جمهور ورئيس مجلس ،وزيرفرهنگ وارشاد وصدا وسيما وباقي رجال برجسته كشور وحضور شخصيت هاي بزرگ از كشورهاي ديگر وصدها خبرنگار از بنگاه خبرگزاري دنيا، به مدت سه روز در تهران ،تبريز وخوي در ماه جاري برگزار گرديد.اين مجلس به خاطر هدف ياد شده آنقدر باشكوه وپر هزينه برگزار شد كه مورد واكنش بزرگان قرار گرفت .ازجمله حضرات آيات عظام آيت الله العظمي صافي ونوري همداني به شدت اعتراض واظهار تأسف كردند .آيت الله نوري همداني فرمودندكه"درايران تاكنون اين گونه همايش حتي براي پيامبر اسلام وائمه اطهار برگزار نشده است". (روزنامه جمهوري 9آبان ).حدادعادل رئيس مجلس ايران در سخنراني غرائي كه در وصف مولانا ايراد فرمود از سخنان خود چنين نتيجه گرفت كه:"مولانا به شهادت آثارش ايراني _ اسلامي است . "(روزنامه جمهوري وكيهان 7آبان) واين سخن، بلامنازع به تمام رسانه هاي بين المللي منتشر شد. واين در حالي است كه مولاناي بلخي در بلخ متولد شد .ودرتمام عمر خود آنهم براي يكبار از خاك ايران به سوي قونيه فقط عبوركرده است. نايل گشت ودولت پاينده شد. اوازتن خاكي خود هم گذشت جملگي جان شدوبه جانان رسيد. از غمناكي جهان هم سبكبال رهاي يافت وبه حريت وآزادگي رسيد.به گفته علامه اقبال: همان جاودانگي وانديشه ي جهاني مولانا بود. وچون گفته هاي مولانا برخواسته از فطرت وانديشه است، بدينسان تمام انسان ها به اوتعلق خاطردارند نه اينكه او به انسان هاي خاص تعلق داشته باشد. بنابراين آقاي حداد عادل چطور مي تواند اين عارفي رها از هر قيد وبند را در بند ايراني بودن مقيد كند ؟آيا اين طمع ريشه در كدام غريضه هاي مذكوردارد؟ بامردماني هم زبان وهم فكروهم فرهنگ.بنابراين دليل ،ابوعلي سيناي بلخي ايراني است . جدا از هم افتاده اند. ازين رو ما دست محبت بسوي شماايرانيان مي گشاييم والبته آنچنان با نهايت پذيراي وبرادر نوازي بيش از حدتان مواجه مي شويم كه واقعا از لطف خود، ما را خجالت مي كنيد. زيرا تمام فلاسفه وشاعر ونام آوراني از جمع مارا آنچنان صميمانه در آغوش گرم تان مي كشيد كه جداي ناپذيراند و براي هميشه از ما مي گيريد.ولي برعكس همراهاني بي نام ونواي شان را در اردوگاههاي آهنيني به يادگارمانده از لنين وهتلر با نوازش تازيانه هاي تان آنچنان نوازش مي دهيد كه چشم آسمان را توانايي ديدن آن وگوش فلك را ياراي شنيدنش نيست .وگاه بيسار اتفاق افتاده است كه از آن بي نام ونشانان ،آشنايان حتي نشانه ي هم نمي بيند تا بداند كه بر او چه گذشت وچگونه در گذشت. ولي هرچه هست حسابش با كرام الكاتبين است . فرهنگي وديني خويش مبني بر خراسان بزرگ ياد مي كنند. ولي قسم به همان خراسان بزرگ كه ايران هميشه برخلاف شعارشان عمل كرده است .براي نمونه ؛بر مبناي همين خراسان بزرگ ،اگر ما بگوييم كه :فردوسي شاعر بزرگ افغانستان ... جمله ما تمام نشده آنقدر به ما مي خندد كه صدايش را خود فردوسي هم خواهد شنيد. وهم يار وهم ديار از سرزمين خراسان بزرگيم .بر همين اصول وقتي كه يك مسلماني افغاني با يك ايراني ازدواج شرعي مي كند ،چرامجلس ايران تصويب مي كند كه :"اين ازدواج شرعي است ولي خلاف قانون اسلامي ايران است."؟بر اين اساس يا قوانين ايران شرعي نيست يا شرع ايران مخالف با شرع اسلام است .ممكنست كه شما قادر به توجيه آن باشيد ولي اين تناقض براي شهروندان عادي به هيچ وجه قابل هضم نخواهد بود.وتبعا درذهن مردم افغانستان نسبت به شعار شما ونيز به تفسير شما از اسلام شك وترديد عارض مي شود. به قول شاعر ،ما دونيمه ي يك سيبيم .بلكه بالاتر ازآن، ملت ايراني_ افغاني بسان دودرخت سيب اند كه ديوار بلند مرز سياسي ميان اين دو جداي افكنده است .ودر اين سوي مرز تبر بدستان باغبان ايستاده اند كه اگر شاخه ي از آن سوي ديوار بدين سو دست خودرا بگشايد في الحال بازويش به تبر فنا خواهد رفت والبته كه اين ديوار از خون كبوتران سفيد، رنگين است . ريشه هادرهم تنيده اند. خاكستر تحقير تان را مي افشانيد؟ اگردرخيابان شهرشما ازطرف افراد عادي تحقيرمي شويم وياازسوي سرباز اردوگاه اهانت مي شويم، عطف بر سهو ويا ضعف فرهنگ شان مي كنيم. ولي اكنون كه فرهنگ ملي ما بدست جماعت فرهنگي ايران با تيغ تمسخر ذره ذره مي گردد ودر باد استهزا نا پديد مي شود.حال اين فاجعه فرهنگي را چگونه بايد توجيه كنم؟اگربگويم كه اين جماعت ،بي فرهنگ است .جامعه شناسان مرا محكوم مي كند كه هيچ جماعتي بي فرهنگ "مي يافت نشود جسته ايم ما".اگر بگويم كه اينها كم فرهنگ است باز خلاف ظاهر گفته ام چه آنكه اينها اصحاب صدا وسيماي ايران واز اصناف فرهنگ ساز اين مملكت اند گرچه آتش فرهنگ سوزي را در ملك ديگر مي اندازند.اگر بگويم كه اينها بد فرهنگ است.خلاف واقع گفته ام چراكه فرهنگ ايران به اندازه ملت آن بزرگ است .گرچه بعضي ازهمين مردم زلال اين فرهنگ را گل آلود مي كند ولي سرچشمه ي اين رود خروشان مارا ره به خراسان بزرگ ميبرد. از شبكه سوم تلويزيون ايران به نمايش مي گزارد .زبان اين طايفه كمي شبيه به برره است كه آن را ناجوان مردانه به "زبان دري" كه هم اكنون زيبنده سرزمين افغانستان است _ نسبت داده اند.ومدت چندماه است كه با زبان هنرودرقالب هنرمند به اين زبان بس بزرگ دارد اهانت مي كندو هر شب با اين بازي خطرناك هرچند كه در قلب چندين ميليون مسلمان ايراني ادخال سرور مي كند. ولي متأسفانه دست كم دل چندين ميليون مسلمان افغاني راپرخون مي كند. خداوندگاران ادب پارسي دري، ناراحت وغمگين اند.لذا هرشب مثنوي به تعداد كلمه هايش عوامل اين فاجعه را نفرين مي كند.چه آنكه اندام زيباي مثنوي از درّدري به خود آذين بسته است.مگر غير از اين است كه هم اكنون بسياري از كلمات مثنوي را حتي تحصيل كرده هاي ايراني نميدانند ودرلغت نامه هاي معاصر ايران نيز نمي توان يافت ولي همين كلمات (مانند:مانده؛خسته.ميان؛كمر) جزء واژه هاي گفتاري روزمره ي امروزمردم افغانستان است. مولانا درّدري را از بلخ باستان در گنجينه ذهنش سپرد .وبادرّدري انديشه اش را به جهان بخشيد. در اينست كه غزال پريشان خيالش در كمند نظم دري منظم شده است.ازين رو سرودن حتي دو مصرع از آن را به نظم دري براي خود غنيمت مي شمارد : پروا به نقد كشانيد وراه طريقت به سعادت را براي هميشه وهمه كس رهمنون گشت،خود به صراحت مي گويد كه سعادت درك شعر حافظ فقط از آن كسانيست كه سخن گفتن به زبان دري داند : يك كلمه شعر در مدح سلطان بسرايد كه هيچ، بلكه احترام "زبان دري"رابا لاتراز حرمت سلطان (ظل الله) مي دانست ودر برابر اينگونه توقعات برآشفته شد وسلطان را سرزنش وبه چيزي تشبيه كرد كه در آن زمان هيچ كس جرأت آن را تصور نمي كرد: هنرمنداني از اهالي برره اين درّ گرانبهارا به سنگ جهالت بشكند.؟ كه اگر اين جامه را از جان انديشه بزداييم بزودي تن عريان انديشه در گيرودار حوادث روزگا ر زايل مي شود.بر همين اساس است كه بين جوانان امروز تاجكستان وتركيه با متون ديروزش چقدر فاصله است . ازين طريق بتواند براي فارسي ايراني برتري بتراشند.وهرشب با زبان هاي سمي تر از شمشير جاهليت اندام اين زبان را ميدرد تا به زبان خود بنازد .گويا اينان همان قومي اند كه به چهره ي دوست خاك مي پاشند تا رخ خودرا زيبا جلوه دهند .آيا در كجاي افغانستان اين گونه صحبت مي كند كه "چارخانه"با آن ما را به تمسخر گرفته اند: (جريان پيشنهاد مدرك قلابي از آكسفورد براي شنبه). براي مردم ايران نشان بدهد.ولي سؤال اينست كه براي شما چه الزامي وجوددارد تا فرهنگ يك كشوررا وارونه جلوه بدهيد.درهنرنمايشي مشت نمونه ي خروار است. آيا نقشي را كه " شنبه ودوم" بر عهده دارند وشخصيت را كه از خود نشان ميدهند(همه دروغ شاخدار، دوروئي وبلوف) چه تصوري نسبت به فرهنگ وروحيات مردم افغانستان درذهن بيننده نقش مي بندد؟ برعهده او بسپارد؟ رسانه هاي برون مرزي دنيا به گويش پايتخت كشورها برنامه اجرا ميكند؟ از راديوي "بي بي سي" توجه كند وفارسي افغانستان ومعرفت برنامه سازان خارجي را در باره ي زبان افغانستان مشاهده كند ,وآنرا با زبان "چارخانه" مقايسه كند وحرمت را از آنان بياموزد. ي اين طنز وجود دارد؟ روحيات يك ملت را حكايت مي كند .بنا بر اين چرا مردم ايران اجازه مي دهد كه دولت با اين آيينه از ملت ايران چهره متكبر وتحقير گرا واهانت پسند انعكاس بدهد ؟ هم كه شده در يك روزنامه ي، حداقل يك تذكر اخلاقي بنويسند؟ اين بي حرمتي را ادامه بدهد.آيابراستي لازم نيست كه در برابراين بي حرمتي از مردم افغانستان معذرت خواهي شود؟ انديشه اين را نداريد كه اين گونه رفتارهاي ناپسند هنري از جانب ايران، زمينه را براي انتقام جويي هاي افراطي افراد كم حوصله ويا مغرض به وجود آورد وآنگاه توسط معركه سازان رسانه هاي دشمن، آتش رسواي فرهنگي بين دوكشور دوست فراهم شود؟ منصوب مي شود .بنا براين من از ايشان تقاضا مي كنم كه نگزارد صدا وسيما دامن ايشان را در اين بي حرمتي ها آلوده كند .لذا بايد دستور به قطع نمايش "چار خانه "ومعذرت خواهي رئيس صدا وسيما از مردم افغانستان بدهد. ادبيات افغانستان"وشاعران بزرگ حضرات اساتيد مظفري وكاظمي و...پيشنهاد مي كنم’ كه براي پاسداري از فرهنگ كشور وتسلي خاطر دل هاي افسرده هموطنان مهاجرتان كه شما را زبان گوياي خود مي دانند وبه خصوص براي خوشنودي خداوندگاران ادب پارسي دري، به طور جمعي اعتراض نامه ي را ترتيب بدهيد وآن را به مرجع ذي صلاح ارائه كنيد .تاسندي در پيشگاه تاريخ ادبيات پارسي ونيزمايه اميد واري ونيك آموزي براي ما شاگردان تان باشد. + نوشته شده توسط زردشت در Sun 9 Dec 2007 و ساعت
5 بعد از ظهر |
در کنفرانس آناپولیس چه خواهد شد؟
Uri Avnery
17.11.2007 — uri-avnery.de
برگردان ناهید جعفرپور
کنفرانس آناپولیس یک شوخی است، شوخی ای که به هیچ وجه خنده دارد نیست.
این کنفرانس هم بمانند تمامی ابتکارعمل های سیاسی دیگر بعد از بررسی نشانه های موجود کم و بیش اتفاقی شروع گردید. جرج بوش هم در این کنفرانس حضور داشت و مشغول آماده کردن سخنرانی اش بود.
وی بدنبال تمی بود که توسط آن به موضوع اصلی کنفرانس بپردازد. در واقع چیزی که بتواند توجه ها را از فجایعی که وی در عراق و افغانستان ببار آورده است منحرف سازد. چیزی ساده و خوش بینانه که بتوان بدون مشکل به دیگران خوراند.
اینچنین به نوعی ایده کنفرانس سیاستمداران رهبری کننده برای پیش برد روند کار اسرائیل/فلسطین به وجود آمد. یک کنفرانس بین المللی همیشه چیز خوبی است و در تلویزیون هم زیبا بنظر می رسد و عکس های بیشماری از آن گرفته می شود و انعکاسی خوشبینانه دارد.
اینچنین جرج بوش ایده این کنفرانس را اعلام نمود تا بدان وسیله این کنفرانس خواهان صلح میان اسرائیل و فلسطین باشد.
این کنفرانس بدون نقشه استراتژیک قبلی و بدون تدارک دقیق و موشکافانه و در نهایت بدون بلاخره هرچیزی آغاز گشت. از این روی بوش در سخنرانی اش وارد جزئیات نشد: نه هدف روشن، نه مدیریت و کارگزاری، نه اطلاعات در باره محل، نه زمان، نه لیست شرکت کنندگان.
تنها یک ملاقات اتری ( بیهوش کننده). تنها این واقعییت نشان دهنده عدم وجود جدیت کافی در کل برنامه است.
شاید این مسئله کسانی را که از نزدیک ندیده اند که سیاست چگونه بطور واقعی شکل می گیرد شوکه کند. این اصلا قابل تصور نیست که غالبا با چه سهل انگاری غیر قابل تحملی تصمیمات گرفته می شوند و رهبران سیاستمدار چگونه غیرمسئولانه و با چه شیوه خودکامه ای روند های مهم را به حرکت در می آورند.
از آن لحظه ای که این ایده متولد شد دیگر نمی شد جلوی آن را گرفت. پریزیدنت صحبت نمود و این ابتکار عمل به حرکت در آمد. یک ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: احمقی سنگی به آب می اندازد و ده ها عاقل نمی توانند آنرا بیرون بیاورند.
یکبار اعلام شد و این کنفرانس به یکی از پروژه های مهم تبدیل شد و کارشناسان تمامی طرفین شروع نمودند با ناآرامی و انرژی های متفاوت این کنفرانس را تدارک ببینند. هر طرفی این را تلاش نمود که این کنفرانس را در مسیری به جریان بیاندازد که برای خودش منفعت داشته باشد.
# ـ بوش و کونزلا ریس خواهان واقعه ای تاثیرگذار بودند تا بدین وسیله ثابت کنند که آمریکا برای صلح و دمکراسی تلاش فراوان می کند و در این رابطه هم موفق می باشد. مسئله ای که هنری کسینجر بزرگ با آن باشکست روبرو شد و جیمی کارتر را موفق نساخت که صلح اسرائیل/مصر را هم به صلح اسرائیل/فلسطین تبدیل کند و بیل کلینگتون رادر کمپ دیوید شکست داد. حال اگر بوش بتواند موفقیتش را ثابت کند، در حالیکه تمامی کسان قبل از خودش شکست خورده بودند، آیا این مسئله ثابت نخواهد کرد که چه کسی بزرگ تر از همه است؟
# ـ آهود المرت فورا احتیاح به یک موفقیت سیاسی دارد که توسط آن بتواند خاطره بدبختی شکست جنگ دوم لبنان را پاک نماید و خودش را از ده ها تحقیقاتی که بخاطر رشوه رسانی و اختلاص هایش انجام گرفت رها سازد. بلند پروازی های او مرز ندارند: او می خواهد در حال دست دادن با پادشاه سعودی عکس برداری شود. تا کنون هیچ کدام از نخست وزیران اسرائیل از این هنر برخوردار نبوده اند.
# ـ محمود عباس می خواهد حماس وفراکسیون های شورشگر را از آن خود کند.
# ـ جنبش فتح می خواهد ثابت کند که جائی موفقیت دارد که یاسرعرفات بزرگ در آن شکست خورد. یعنی بعنوان شریک برابر میان رهبران جهان مورد قبول قرار گیرد.
از این روی این کنفرانس می تواند کاملا یک کنفرانس تاریخی باشد اگر................
اگر که تمامی این امید ها خیال پردازی نبودند. هیچکدام از آنها از عنصر اصلی برخوردار نیستند و آنهم به یک دلیل مهم: هیچ کدام از این سه از سرمایه برخوردار نیست.
ـ بوش ورشکسته است. برای اینکه بتواند در آناپولیس به موفقیت دست یابد باید به اسرائیل فشار زیاد بیاورد تا وی را مجبور کند قدم های ضروری را بردارد: ایجاد یک دولت واقعی فلسطینی را قبول کند و شرق اورشلیم را پس دهد و خط سبز را بعنوان مرز مجددا به رسمیت بشمارد ( به این مسئله معاوضه مقدار کمی زمین هم اضافه می شود)، فرمولی هدفمند قابل قبول برای حل مشکل آوارگان پیدا نماید.
اما بوش به هیچ وجه در این موقعیت قرار ندارد که اگر هم میخواست بتواند حتی فشاری بسیار اندک به اسرائیل بیاورد. در آمریکا کارزار انتخاباتی شروع شده است و دو حزب بزرگ بر علیه هرگونه فشاری به اسرائیل می باشند. لوبی های یهودی و بنیادگرای مسیحی به همراه نئوکونس ها اجازه نخواهند داد که حتی یک کلمه انتقاد آمیز علیه اسرائیل گفته شود.
المرت حتی در موقعیتی ضعیف تر قرار دارد. ائتلاف او برجاست زیرا که در شرایط فعلی مجلس اسرائیل آلترناتیوی وجود ندارد. او به ابزاری متوصل می شود که در کشور های دیگر از آن بعنوان ابزار فاشیستی نام می برند. ( اسرائیلی ها به دلایل تاریخی این واژه تخصصی را دوست ندارند).
حتی اگر که وی واقعا هم خواستار رسیدن به یک پیمان بود، شرکای وی از اینکه او کوچکترین توافقی را بکند ممانعت می کنند.
در هفته گذشته مجلس پیش نویس قانونی را تنظیم نمود به این صورت اگر که مرزهای اورشلیم بزرگ بخواهد به نحوی تغییرکند به دو سوم آراء اکثریت احتیاج خواهد داشت.
این به آن مفهوم است که المرت حتی یکی از روستا های حاشیه ای فلسطین را هم که در سال 1967 به اورشلیم پیوسته است را از دست ندهد. متحد ائتلافی وی حتی به وی این اجازه را هم نمی دهد که خود را حتی ذره ای به مرکز مشکلات نزدیک سازد.
ـ محمود عباس نمی تواند خود را ازقید هائی خلاص کند که یاسر عرافات که سالروز مرگش این هفته شروع شد، به آن تعهد نموده بود. اگر او از این قید ها تنها کمی رو می گرداند آنزمان با کله سرنگون می شد. او همین حالا نوار غزه را از دست داده است و می تواند نوار غربی را هم از دست بدهد. از سوی دیگر اگر که او با خشونت تهدید نماید در این صورت هر چیزی را که به دست آورده است از دست خواهد داد: توجه جرج بوش و همکاری با نیروهای امنیتی اسرائیل.
این سه پوکر باز دور یک میز گرد جمع خواهند شد و در حالیکه هیچکدام یک سکه ناچیزهم ندارند که روی میز بگذارند طوری نشان میدهند که گویا بازی را شروع خواهند نمود.
بنظر می رسد که این کوه شاهانه بر خلاف قانون طبیعت دقیقه به دقیقه کوچک تر می شود: هر چه بیشتر به آن نزدیک ترمی شویم به همان اندازه کوچک تر بنظر خواهد رسید. چیزی که در ابتدا کوه اورست را در منظربسیاری با شکوه و استثنائی می نمود بعد از فتح آن دیگر به یک کوه معمولی و بعد به یک قله تبدیل شده و اکنون دیگر چون لانه مورچه گان بنظر می رسد و حتی این هم خود کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.
در ابتدا شرکت کنندگان می بایست خود را با مرکز مشکلات مشغول سازنند. بعد اعلام گشت که قطعنامه ای مهم ارائه خواهد شد. اما سپس تنها مجموعه ای از توصیه های توخالی و ریاکارانه پیشنهاد گردید حتی این توصیه ها هم شک آفرین است.
هیچکدام از این سه رهبران سیاستمداربه یک نتیجه واقعی نمی اندیشند. آنچه که آنان اکنون به آن امیدوارند این است که تا آنجا که می توانند نگذارند خسارات بیشتر شود. حال چگونه می توان از چنین وضعیتی بیرون آمد؟
طبق معمول طرف ما (منظور اسرائیل است) بر سر این وظیفه از همه قدرت ابتکارش بیشتر است. بالاخره هر چه باشد ما متخصص بنای موانع خیابانی، دیوار و حصار( سیم خاردار) می باشیم. در این هفته بزرگترین مانع ساخته شد که از دیوار چین هم بلند تر و بزرگ تر است.
آهود اولمرت خواسته است که فلسطینی ها باید قبل از مذاکرات " اسرائیل را بعنوان کشور یهودی" برسمیت بشمارند. بدنبال وی شریک ائتلافی اش آویگدور لیبرمن راست افراطی پیشنهاد نمود که: "اگر که فلسطینی ها این خواست را انجام ندهند به هیچوجه نباید به آناپولیس رفت".
حال این خواسته را مورد بررسی قرار می دهیم:
از فلسطینی ها نباید خواست که آنها کشور اسرائیل را برسمیت بشمارند. زیرا که آنها این کار را در پیمان اسلو انجام داده اند. با توجه به این واقعییت که اسرائیل هنوز هم حق فلسطینی ها را برای ایجاد کشوری فلسطینی با خط سبز بعنوان مرز برسمیت نشناخته است.
نه، دولت اسرائیل خیلی بیشتر از اینها می خواهد: فلسطینی ها باید حالا اسرائیل را بعنوان " کشور یهودی" برسمیت بشمارند.
آیا آمریکا می خواهد که بعنوان کشور" مسیحی و یا آنگلزاکسن" برسمیت شناخته شود؟
آیا استالین درخواست کرده بود که آمریکا شوروی را بعنوان " کشور کمونیستی" برسمیت بشمارد؟
آیا لهستان زمانی درخواست نمود که بعنوان" کشور کاتولیکی" برسمیت شمرده شود و یا پاکستان بعنوان " کشور اسلامی" برسمیت شمرده شود؟ آیا اصولا کشوری وجود دارد که خواهان برسمیت شمردن رژیم بومی اش باشد؟
این درخواست خنده دارد است. اما می توان در یک بررسی به آسانی به آن هم پاسخ داد.
" کشور یهودی" چیست؟ تا کنون این مسئله تعریف نشده است. آیا یعنی کشور و یا دولتی با اکثریت شهروند یهودی؟ آیا این کشور و یا دولت به مردم یهودی تعلق دارد؟ یعنی حتی به یهودیان بروکلین آمریکا و یا پاریس و مسکو هم تعلق دارد؟
آیا این کشور به " دین یهودیت" تعلق دارد و اگر هم چنین است تکلیف یهودی های سکولار چه می شود؟ و یا شاید این دولت و کشور فقط به یهودی هائی تعلق دارد که مادری یهودی دارند و به دین دیگری تعلق ندارند؟
این سئوال ها هنوز روشن نشده اند حال چگونه از فلسطینی ها انتظار می رود که یک چنین چیز ناروشنی را برسمیت بشمارند آنهم زمانی که در خود اسرائیل در باره اش اختلاف نظر وجود دارد؟
طبق برنامه های رسمی، اسرائیل کشوری" دمکراتیک یهودی" است. حال فلسطینی ها چه باید بکنند اگر که طبق دین دمکراتیک ـ روزی برسد که نظر من مورد قبول قرار گیرد و اسرائیل یک " کشور اسرائیلی" بشود که به تمامی شهروندانش تعلق داشته باشد ـ تنها به شهروندانش؟ ( بلاخره آمریکا هم تنها به شهروندانش تعلق دارد که آفروآمریکاهائی ها و هیزپانوآمریکائی ها و مسلما بومیان قدیمی آمریکا هم جزء این شهروندان می باشند).
مشکل در اینجاست که این فرمول برای فلسطینی ها غیر قابل قبول است زیرا که این امر حقوق یک و نیم میلیون فلسطینی را که شهروند اسرائیل می باشند خدجه دار می کند.
تعریف " کشور یهودی" اتوماتیک آنان را شهروند درجه دو می سازد. اگر محمود عباس و همکارانش این خواست را می خواهند بپذیرند در این صورت خنجر را از پشت به گرده مردم و وابستگان خود فرو خواهند برد.
اولمرت و شرکا این را طبیعتا می دانند. آنها این خواست را مطرح نمی کنند تا مورد قبول قرار گیرد بلکه آنها این خواست را بیان می کنند که دقیقا مورد قبول قرار نگیرد. آنها با این حقه می خواهند از هر مسئولیتی برای آغاز مذاکرات معنی دار و مهم خود را آزاد سازند.
بعلاوه اسرائیل می بایست بعد از " رود مپ" مرده که قاعدتا از سوی همه مورد قبول قرار گرفته بود ـ تمامی شهرک هائی را که از ماه مارس 2000 ساخته شده بود برچیند و بنای شهرک های جدید را هم متوقف سازد.
اولمرت در این وضعیت قرار ندارد که این کار را کند. همزمان محمود عباس می بایست " زیرساختارهای ترور" را منهدم کند. عباس هم تا زمانی که کشوری مستقل فلسطینی با دولتی قدرتمند وجود نداشته باشد این کار را نمی تواند انجام دهد.
من پیش خودم مجسم می کنم که چگونه شب ها بوش در رختخوابش ناآرام است و مرتب به کسانی نفرین و لعنت می کند که حرف این کنفرانس را در دهان او گذاشتند. نفرین و لعنت های وی در راه رفتن به آسمان با نفرین و لعنت های اولمرت و محمود عباس قاطی می شود.
زمانی که رهبران سیاستمدار جامعه یهودی در فلسطین در تاریخ 14 ماه مه 1948 می خواستند پیمان استقلال را امضا کنند آن پرونده هنوز تمام نشده بود. همان طوری که آنها در مقابل دوربین و چشمان افکار عمومی جهان و در مقابل تاریخ نشسته بودند می بایست کاغذ سفید و خالی را امضا نمایند. من ترس دارم که یک چنین ماجرائی مجددا در آناپولیس تکرار شود.
و بعد تمامی شرکت کنندگان به کشورهای خود بازخواهند گشت ـ و از ته دل نفسی آرام خواهند کشید.
+ نوشته شده توسط زردشت در Wed 28 Nov 2007 و ساعت
11 بعد از ظهر |
اکثریت مطلق مردمان فرهیخته به دین مسیحیت بی اعتقاد اند، اما این بی اعتقادی را در ملاء عام مخفی می کنند، چرا که نگران اند که درآمدشان را از دست ندهند.
برتراند راسل
+ نوشته شده توسط زردشت در Sat 24 Nov 2007 و ساعت
4 بعد از ظهر |
ناديه از مراکش
+ نوشته شده توسط زردشت در Sun 4 Nov 2007 و ساعت
4 بعد از ظهر |
صیغه های زنجیره ای
by Jeesh Daram28-Oct-2007 خورشید چند لحضه پیش غروب کرد، قرص ماه در افق در حال بالا آمدن است، کلاغ ها جنجالی بپا کرده اند، سارها فوج فوج روی درختان چنارفرود میایند و انبوه جمعیت در صحن مسجد آیت اله کاشانی در پامنار نشسته اند. روضه خان چاق و فربهی خرامان و آرام آرام از پله های منبر بالا میرود.
(فردی از درون جمعیت فریاد میزند): صلوات.... صدای آروغ بسیار بلند توی بلندگوی مسجد میپیچد و جمعیتِ غافل بخود میاید. این احتمالاً نشانۀ آنستکه حاج آقا روضه خوان شام را نوش جان کرده اند. با صدايی گیرا و قوی شروع میکند آرام وشمرده روضه خوانی و وضع کردن که معمولاً در دستگاه ابوعطاست و گاهی هم درگوشه بیات ترک: هوَالرّزاق..... (عرض نکردم حاجی شام مُفت را زده؟) + نوشته شده توسط زردشت در Sat 3 Nov 2007 و ساعت
7 بعد از ظهر |
مسلمان کسی است که مال دیگران را به یغما ببرد و چون مالش را به سرقت ببرند، بانگ وفریاد برآورد که مسلمانی نیست . می دهد، ولی کسی اجازه چپ نگاه کردن به خواهر و دختر و زن او را ندارد . + نوشته شده توسط زردشت در Sat 3 Nov 2007 و ساعت
12 بعد از ظهر |
|
|