تبليغاتX
<-no religion->
           ناديه از مراکش


من اسلام را ترک کردم نه بعنوان عکس العملى عليه رفتار و کردار اسلاميون يا نه بدليل اينکه در دوران کودکيم بخاطر اصول اسلامى دچار محروميت شده باشم. من اسلام را بدليل غير عقلايى و غير منطقى بودن آن کنار گذاشتم. من ذاتا انسانى منطقى هستم. والدينم مهاجرين مراکشى ساکن ايالات متحده بودند. آنها آمريکا را دوست داشتند اما اسلام را هم دوست داشتند. من بعنوان مسلمان، تربيت شده و بار آمدم اما به روشى ملايم و با محبت و مهر. من حجاب داشتم اما لباسهاى تيپيک آمريکايى از قبيل بلوزهاى اسپرت و شلوارهاى جين مى پوشيدم. در دوران نوجوانى و جوانى بسيار به مسلمان بودنم مى باليدم. مسلمان بودن مرا از سايرين متمايز مى کرد و برايم غرورآفرين بود تا جايى که حتى خود را از بقيه برتر هم مى پنداشتم. من خود را متعلق به دين "حقيقت" مى دانستم که انحصار کلمه خدا را از آن خود مى دانست.

در حدود ٢٥ سالگى تصميم گرفتم که ديگر بايد ازدواج کنم. البته بايد با يک مسلمان ازدواج مى کردم. من بر خلاف مردان مسلمان، آزادى ازدواج با افراد غير مسلمان را نداشتم. به مراکش سفر کردم تا بتوانم همسر آينده ام را پيدا کنم. طولى نکشيد که با مرد جوانى هم سن خود آشنا شده و عاشق او شده و با هم ازدواج کرديم. در ابتدا به نظر مى آمد که او شيوه و روش "آمريکايى" زندگى مرا پذيرفته است. اما طولى نکشيد که شروع کرد مرا تشويق کند نحوه لباس پوشيدن، حرف زدن، نگاه کردن به ديگران، غذا خوردن و فکر کردن خود را تغيير بدهم. پيام او اين بود: "تو يک زن مسلمان خوب نيستى. همسرم فکر مى کرد من بى چشم و رو و "ولو" هستم چون در خيابان به دوستانش سلام مى کردم. او تقريبا داشت مى مرد وقتى من پا را از گليم خود فراتر گذاشته و با يک مرد آمريکايى که روزى ملاقات کردم، دست دادم. او از اينکه گاهى گردنم از لابلاى يقه لباسم پيدا مى شد يا طرح پاهايم از پشت دامنهاى کتانى ام مشخص مى شد، وحشتزده مى شد.

کار او به لباسهايم محدود نشد. همسرم دوست نداشت من به خوانندگان و يا برنامه هاى رومانتيک تلويزيون نگاه کنم. دوست نداشت من به آهنگهاى عاشقانه گوش کنم و وقتى يکبار تئورى تکامل را برايش شرح مى دادم تقريبا داشت از فرط وحشت از حال مى رفت. او برايم شروع به وعظ درباره اسلام کرد. من گوش مى دادم. سپس مطالعه کردم. اطمينان داشتم که مى توانم به او ثابت کنم که اصلا نفهميده اسلام واقعا درباره چيست. اما در کمال ناباورى و شوک، متوجه شدم که اين خود من هستم که اصلا نمى دانم اسلام چيست و اسلام واقعى کدامست.

برايم اسلام بتدريج از يک دين خوش خيم، يک مذهب تسکين بخش به يک فرقه وحشت آور و سرکوبگر تبديل شد. سعى مى کردم به خودم بقبولانم که اشتباه مى کنم. اما هر چه بيشتر مى خواندم بيشتر قانع مى شدم که چقدر در اشتباه بوده ام.

به جدايى از همسرم که مرا بسيار محدود مى کرد فکر کردم اما عليرغم خصوصيات هيتلر مابانه اش، عميقا عاشق او هستم. مطمئنا اگر او بفهمد کافر شده ام، مرا خواهد کشت! از اين رو من هر روز آئين و مراسم دينى را بجا مى آورم و احساسات واقعيم را نسبت به دين اسلام پنهان مى کنم. دينى که جز اشاعه نفرت، پيغام ديگرى ندارد.

البته من قدمى به نفع احساسات و عقايدم برداشتم: وقتى با همسرم به آمريکا بازگشتيم، حجاب خود را برداشتم. همسرم از اين کار من داشت سکته مى کرد. اما ديگر نتوانست آن تکه پارچه بدترکيب را دوباره به روى سر من برگرداند.

تا امروز من از احساس ناشى از وزش باد در موهايم لذت مى برم که هميشه به من يادآورى مى کند که گرچه زندگيم محدود و کنترل شده است، اما فکرم آزاد است.
****************************************************

معنا و هد ف زندگی

 

نگرانی در باره ی معنی و هدف زند گی از ويژگی بشر بعنوان يک موجود متفکر و کاوشگراست. ديگر موجودات عالم،مسير طبيعی زندگی خود را از ابتدا تا به انتها بدون پرس و سؤال و چون و چرا طی می کنند. اين از شکوه و شايد شور بختی بشر است که در طول تاريخ، دم به دم اين پرسش را برای خود و ديگران مطرح ساخته و چرائی هستی خود را زير سؤال برده است. داستايوفسکی نويسنده شهير روسی در اين باره می گويد: "راز وجود آدمی در اين است که انسان تنها نبايد بسادگی زندگی کند، بلکه بايد کشف کند که چرا بايد زندگی کند."

 

درتاريخ انديشه ی انسانی موضوع هدف و معنی زندگی در دو نهايت کلی مورد بررسی قرار گرفته است: در يک قطب اعتقاد به اصل مطلق وجود و سرنوشت مقدر حاکم است ودر قطب ديگر انکار هر نوع معنی ومقصود برای زندگی وبيان اينکه زندگی انسانی يک پديده ی کاملأ بی محتوا و بدون معنی است.

 

در اينجا تلاش خواهد شد بصورتی کاملأ اجمالی از ديدگاه های مختلف به مسئله پرداخته شود و در پايان يک نتيجه گيری کلی بعمل آيد ـ اگر چه، با توجه به ويژگی پرسش، ممکن است اين نتيجه گيری بجای حل معما بر پيچيد گی آن بيفزايد.

 

ديدگاه های پندارگرايانه و مذ هبی

فيلسوفان ايده آليست ضمن اعتقاد به جهان فرامادی (ماوراء الطبيعی) بر آنند که زندگی را هدف و غايتی است که از ازل و بدون دخالت وخواست بشر برا يش تعيين گرديده است.انسان در ورای زندگی مادی و جسمی ا ش، هدفی نهائی، معنوی و الهی دارد. اواين فرصت (يا خوشبختی) را يافته است که از طريق زندگی زمينی خود به اين هدف آسمانی دست يابد. افلاطون معتقد بود که دنيای مادی فقط سايه ای موهوم است از يک دنيای عالی و فرا مادی. ما انسانها مانند زندانيانی هستيم که در غار تنگ اين جهان سـُفلی (پست و پائين) نشسته ايم وفقط تاريک و روشن های مبهم جهان واقعی ايده ها را می بينيم. با اين ديدگاه، معضل بسيار ساده و عوام پسند می گردد: زندگی اين جهانی در جوهر خود واقعيت ندارد وهدف ازاين سير وسلوک موقت و توهمی اين جهانی، رسيدن به دنيای ايده آل و بعبارت ديگر به وجود باريتعالی است.

 

در فلسفه ی ارسطو هر موجودی با توجه به طبيعت خود رو بسوی کمال (البته از نوع ويژه ی خود) دارد. نه تنها انسان بلکه همه ی پديده های طبيعت، ره بسوی غايتی نهائی دارند. هر چيزی سرنوشت مقدر خود را دارد و درآن يک اصل هدفمند، روح يا ا نتلخی (تحقق کامل اخرين مرحله از روندی که قوه را به فعل در می آورد) مستتر است. بعلاوه همه ی اهداف وغايت هائی موجود در طبيعت تابع يک هدف عالی، ا صيل و نهائی (خدا) است. بنابراين هدف يا منظور زندگی نزديکی به اين اصل نهائی ا ست که دست يابی به پارسائی را برای انسان ميسر می سازد و خود منبع شادمانی برای آدمی است.

 

معضل معنی و هدف زندگی در اديان بمراتب ساده تر می شود. با توجه به اينکه هنوز برای بسياری از معضلات مربوط به فلسفه ی زندگی پاسخ علمی وجود ندارد، اربابان اغلب مذاهب می کوشند با تکيه بر اسطوره های دينی که طی قرون واعصار بهم بافته شده اند، پاسخ های عامه پسند و حاضر و آماده بخورد مردم دهند. مثلأ در دين بودا هدف زندگی رهائی از رنج است که خود از هوس زاده می شود. اين سرکوب هوس های انسانی ا ست او را به والاترين درجه ی روشنگری (نيروانا) می رساند. برخی از اديان آفريقائی به نظريه دايره وار زندگی اعتقاد دارند. به اين ترتيب که ما انسانها بصورت های مختلف به زندگی بر می گرديم و اگر کاری نيمه تمام داريم با مرگ ما آن کار به اتمام نمی رسد. ما می توانيم به زندگی بر گرديم و کار نيمه تمام خود را تمام کنيم. در اين حالت، هدف زندگی بايد اين باشد که ما همواره با شعائر و بااعمال خود بصورت های والاتری به زندگی باز گرديم.

 

در اديان سامی (دين يهود، مسيحيت و اسلام) دنيا کشتزازی است که انسان برای آخرت خود در آن دانه می کارد (الدنيا مزرعة الاخره). زندگی اين جهانی آدميان جنبه ی آزمايشی دارد و هدف نهائی آن حصول به قلمرو الهی است. انسان خاکی برای دست يابی به اين غا يت آسمانی بايد راه عبادت واطاعت پروردگار را در پيش بگيرد و ضمن رعايت قوانين الهی خود را به خدا نزديک سازد. از ديگر وظايف زندگی آدمی اين است که خدا را بشناسد و به ديگران بشناساند. در اين زمينه شاه نعمت الله ولی شاعر و عارف قرون هشتم و نهم هجری چنين گفته است:

گوهربحر بی کران مائيــــــــــــــم                       گاه موجيم و گاه دريائيــــــــــــم

ما از آن آمديم در گيتـــــــــــــــــی                       که خد ا را به خلق بنما ئيـــــــم

 

اگر آدمی در بند گی خدا پيروز شود، بهشت سرمدی را از آن خود خواهد ساخت وگرنه به درک واصل خواهد شد.

 

عرفان

عرفان از نظر لغوی بمعنی درخشش است و از لحاظ مفهوم ارتباط مستقيم و بدون واسطه انسان با وجود کل (خد ا). هدف زندگی در عرفان نيز  تفاوت ماهيتی با شريعت ندارد: در شريعت هدف زندگی نزديک شدن به خدا (قربة علی الله) و در عرفان (البته بصورت ناب آن) يکی شدن با خدا يا ذات واجب الوجود است. از نظر عرفا، انسان می تواند با کشتن نفس وطی مراحل سير وسلوک عرفانی، از حالت خودی به بيخودی برسد و در عالم خلسه (درخشش عالی) به خدا بپيوندد و با او يکی شود. در همين رابطه است که ابوعلی سينا گفته است:

چو بوعلی می ناب ار خوری حکيمانه                بحق حق که وجودت شود به حق ملحق

 

از ديد اهل عرفان هدف زندگی رها شدن از نفس امّاره و حصول به نفس ناطقه ا ست که انسان را قادر به بازگشت می سازد. مرگ برای عارف آغار يک زندگی جديد روحانی و "نيستی عين اليقين هستی ا ست."  بشنويم از جلال الدين رومی که چنين می گويد:

پس عدم گردم عدم چون ارغنون                گويمت انا عليه الراجعون

و يا بقول عطار:

هرکه در دريای کل گم بوده شد                   عاقبت گــُـــم بود و او آسوده شد

هرکه او رفت ازميان اينک فنا                    چون فنا گشت از ميان اينک بقا

 

هدونيسم

در باره ی بنياد هدونيسم در بحث از فلسفه ی اپيکور و لوکرسيوس (درهمين سا يت) مفصلأ سخن گفتيم. در اينجا به اين نکته بسنده کنيم که هدونيسم (که به فارسی آنرا عشرت طلبی ترجمه کرده اند) زندگی، که تنها دراين جهان است وبس، هيچ و پوچ ا ست و سخن گفتن از معنی و مقصود زندگی تلاشی است بيهوده. بقول حافظ:

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن              که بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد؟

و يا:

جهان و هرچه در او هست هيچ در هيچ است      هزار بار من اين نکته کرده ام تحقيق

مقدم حافظ خيام نيز بر همين پوچی ذ اتی زندگی تاکيد دارد:

از آمدنـــــــم نبود گردون را سود                 وز رفتن من جاه وجلالش نفزود

از هيچ کسی تيز دو گوشم نشنود                 اين آمدن ورفتنــم از بهر چه بود

با تکيه بر اين پوچی است که هد ونيست ها مرتبأ تکرار می کنند که "دی (ديروز) رفت وباز نيايد؛ فردا را اعتبار نشايد؛ دم را غنيمت دان که نپايد" (جمله از سعدی است). بايد در زندگی در حد توان خوش بود و فکر بود و نبود زندگی نکر د. در اين مورد رودکی اندرز می دهد:

شاد زی با سياه چشمان شاد                که جهان نيست جز فسانه وباد

زآمــــــــده شادمان نبايد بود                وز گذ شته نکـــــــــرد بايد ياد

و خيام توصيه می کند:

ازدی که گذ شت هيچ از او ياد مکن         فـــــــــردا که نيامد ست فرياد مکن

بر نامده و گذ شته بنيــــــــــــاد مکن         حالی خوش دار و عمر بر باد مکن

ويا:

خيام اگر زباده مستـــی خوش با ش               با لاله رخی اگر نشستـــی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستی است                پندار که نيستی چو هستی خوش باش

 

حافظ که گويا از خيام الهام يافته است، همين مفهوم را بصورت ظريف تری بيان می کند:

تا بی سرو پا با شد اوضاع جهان زين دست      در سر هوس ساقی در دست شراب اولی

ويا:

غم دنيای دنی چند خوری باده بخور         حيف با شد دل دانا که مشوش باشد

 

هدونيسم خيام و حافظ بسياری ديگر از شاعران پارسی گوی را الهام بخشيده است. بعنوان مثال بابا فغانی شيرازی که خود در باده نوشی و خوش گذرانی گوی سبق را از ديگران ربوده است می گويد:

ساقی قدحی که از ميان خواهم رفت          آشفته و مست از جهان خواهم رفت

درآمدنم نبود از هيچ خبــــــــــــــــر          آند م که روم نيز چنان خواهم رفـت

اين هدونيسم شاعرانه تا به امروز نيز راهنمای راه بسياری از انسانهای پارسی زبان است.

 

اگزيستانسيا ليسم  يا فلسفه ی اصا لت وجود

اگزيستانسياليست ها موضوع را از ديد گاه بی هدفی جهان مورد بحث قرار می دهند. آنان نه به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند و نه به ماهيتی در خود و فراتر از خود برا ی اشياء و پديده ها.انسان موجودی "وانهاده" است که تک و تنها به جهان فرا افکنده شده است و از آسمان به او کمکی نمی رسد.  زندگی همان چيزی که ما هرروز با آن سروکار داريم. در انسان ماهيت مقدم بر وجود است به اين معنی که ما ابتدا بوجود می آئيم و با اعمال و رفتار و کردار خود، از خود تعريفی بد ست می دهيم  و ماهيت خود و زند گی خويشتن را مشخص می سازيم.

 

اگزيستانسياليست معروف موريس مرلوپونتی بر آن است که انسان قبل از آ نکه موجود يت بيابد هيچ و پوچ بوده است و با مرگ دو باره به عدم می پيوند د. بنابراين ما انسانها فقط در فاصله ی کوتاهی هستی می يا بيم و چاره ای نداريم جز آنکه فعال با شيم. از ديد گاه اگزيستانسياليست ها، اين انسانها هستند که می توانند و بايد اهد اف و مقاصد خود را از زند گی تعيين کنند و ضمن آفرينش و تغيير طبيعت خويشتن به زند گی خود معنا و مفهوم ببخشند. اگر انسان بخاطر هد فی فراتر که برای خود تعيين می کند زند گی نکند، پو چی و بی معنائی ذاتی زندگی اورا خواهد بلعيد و غرق در ياس و نوميدی خواهد ساخت.

 

مارکسيسم

از ديدگاه مارکسيسم، که خود را علم "رهائی و تحول سرشت انسانی" می داند، زند گی هد فی است در خود. مارکس در اين مورد اعلام می دارد که "بالابردن غنای سرشت آدمی هدفی است در خود" (کارل مارکس، نظريات ارزش اضافی، جلد دوم صفحات 117و 118). از اين نقطه عزيمت ا ست که شاعر و نويسنده مارکسيست و فقيد ترکيه ناظم حکمت به ما اندرز می دهد:

"زندگی شوخی نيست

بايد آنرا با جديت تمام دنبال کنی

بسان يک سنجا ب

بدنبال چيزی فراتر از زندگی نباشی

زند گی با يد تمام عيار حرفه ات با شد" .

 

مارکسيسم هرنوع تلاشی را برای گشودن معضل زند گی بی ثمر می داند مگر اينکه متکی باشد به مطا لعه ی جامع علمی، اجتماعی، ا خلاقی و بيولژيکی وجود انسانی و تحول آدمی در رابطه با تکامل کلی زند گی و رابطه ی او با اين سياره خاکی و همه عالم هستی. چه بسا با اين ديد بوده است که طنز پرداز مارکسيست ايرانی منوچهر محجوبی در وصيتامه مشهور خود گفته است:

من آن پيکر بی روان نيستــــــم                       مرا کــــم نگيريد آن نيستم

که من زنده در پيکر مردمـــــم                       اگر چند در ازدحامش گمم

دراين کهکشان ذرّه سان زيستم                       گر او نيست، من نيزنيستم

 

از ديدگاه مارکسيسم، افراد و شخصيت ها نه بعنوان وجود فردی، بلکه بعنوان بخشی از کـــّل (کل جامعه انسانی) مورد شناسائی قرار می گيرند. مارکس در يکی از آثار اوليه ی خود نوشته است "فرد يک وجود اجتماعی ا ست. بنابراين تجليات زندگی او(حتی اگر بظاهر مستقيمأ از تجليات زندگی حاصل از همکاری با ديگران ناشی نشده باشد) بيان يک زندگی اجتماعی ا ست" (مارکس، دست نوشته های اقتصادی و فلسفی سال ض1844، صفحه ی 299).

 

لنين نيز مانند مارکس زندگی را دارای ارزش ذ اتی و سرشتأ هد فی در خود می داند. از نظر لنين انسان انگيزه ای است در خود که بايد"خويشتن را سامان بخشد تا خود را درجهان عينی عينيت بخشد و به تحقق برساند." (لنين، مجموعه ی آثار، جلد 38 صفحه ی 212).

 

مارکسيسم تاکيد دارد که انسان دارای دو نوع زندگی فردی و نوعــــــی ا ست. اين دو گونه از زند گی گرچه در ارتباط تنگا تنگ و گاهأ مکمل يکد يکرند، ليکن تضادهای خود را نيز دارند. يکی ازاين تضاد ها اين ا ست که انسان در جريان زندگی فردی خود هرگز قادر نخواهد بود به اهد اف زندگی نوعی خود نايل آيد. مثلأ اگر تعالی نوع بشر مستلزم رهائی او از چنگا ل جنگ، بيماری، فقر، ستم و آلودگی محيط زيست باشد، اين اهداف چه بسا نتواند توسط فرد و در طول حيات فردی او به تحقق بپيوندد ـ حتی اگر شخص بظاهر در زند گی فردی خود موفق باشد. از اين لحاظ است که انسان هرگز نخواهد توانست خود را به عنوان يک موجود کامل سامان بخشد. او همواره از وضعيت خويش نا را ضی ا ست. اين نقص و عدم رضايت منشاء تکاپو و فعاليت های خلاق انسانی ا ست: " زندگی خود فقط به عنوان يک شيوه ی زندگی ظاهر می گردد" (مارکس، دست نوشته های اقتصادی و فلسفی سال ض1844، صفحه ی 276). بنابراين معنی زند گی اين است که هر فرد انسانی همه ی ظرفيت های خود را بصورت همه جانبه ای تحول بخشد.

 

تحول ظرفيت های انسانی مستلزم رهائی اجتماعی و تعا لی نوع بشری اوست. تحول نوعی انسان در بادی امر ممکن است هزينه ی فردی سنگينی را در بر داشته باشد. ليکن در درازمدت با رهائی نوع بشر رهائی فردی نيز تامين می گردد و اين دو بر يکديگر منطبق می شوند. مارکسيسم بعنوان "آئين عمل وپيکار" شيوه ی اين رهائی را، که از مسير مبارزه ی طبقاتی می گذ رد، نشان می دهد. از نظر مارکسيسم، انسان، بر خلاف ساير حيوانات، يک موجود نوعی است.  تحول عا ليتر فرد تنها و تنها در يک روند تاريخی صورت می پذيرد که طی آن فرد بخاطر تعالی نوع بشری خود در يک جامعه ی انسانی حتی از فدا کردن وجود فردی خود ابا ندارد. با توجه به اين نوع آموزش مارکسيستی ا ست که نويسنده ی مارکسيست استروفسکی اعلام می دارد که " گرانبها ترين چيز برای انسان زندگی است و آن فقط يکبار داده می شود. پس بايد آنرا چنان گذراند تا سالهای بهدر رفته ی عمر موجب عذ ا ب دردناک نشود، تا گذ شته ی خوار و سفله بر پيشانی ما داغ رسوائی نزند، تا بهنگام بدرود زندگی بتوان گفت: سراسر زندگی و همه ی نيروهايم وقف زيبا ترين پديده های جهان، وقف مبارزه در راه بشريت شده بود. پس بايد شتافت، زند گی کرد. چه يک بيماری بی معنی يا يک تصادف تراژيک می تواند رشته ی آنرا از هم بگسلد" (استروفسکی، چگونه فولاد آبديده شد، ترجمه ی کاظم انصاری، صفحه ی 3).

 

بطور خلاصه، مارکس بنياد يک ايده آل اجتماعی را ريخت که زندگی در آن با تحول ظرفيت هر فرد انسانی معنی پيدا می کند. ليکن تحول فردی مشروط به تحول همگانی و در نهايت اهداف فردی و اجتماعی بر يکديگر انطباق پيدا می کنند.

 

منفی گرايان

اين دسته از متفکرين يا زند گی را منفی و پر ادبار می دانند و يا آنرا هيچ و پوچ و بی معنی می انگارند. بعنوان مثال شوپنهاور فيلسوف قرون هيجده و نوزده آلمان بر آن بود که روحی ديوانه، کور و تيره برجهان حاکم است. اين روح قوانين طبيعی و اجتماعی را باز پس می زند و هرنوع شناخت علمی و تحول تاريخی را نا ممکن می سازد.زندگی رو به سوی ادبار دارد و بشر را هيچ آيند ه ای نيست.

 

نيهيليسم ديدگاهی ديگر ا ست که زند گی را مطلقأ هيچ و پوچ می شمارد و هر نوع ايده ی مثبتی رادر زند گی مردود می شمارد. نيچه فيلسوف آ لمانی با تاکيد بر "ارزيابی مجدد ارزش ها" معيار های اخلاقی و موازينی را که فرهنگ بشری در رابطه با عدل و ا نصاف تحول بخشيده است را مردود می شمارد. 

 

ديدگاه يک انديش ورز هندی

در حدود يکصد سال پيش راهبان بودائی در ســـــوا حل مدرس کشور هند کودکی را يافتند که از نظر آنهاهمه ی علائم بودا در او جمع آمده بود. آنان با هر مشکلـــــی که بود کودک را از خانواده اش گرفتند و تحت آموزش مخصوص قرار دادند تا در آينده وی را بعنوان بودای زنده پرستش کنند. در حدود دو دهه بعد که بودای جديد را برای اعلام بودائيت خود در کنگره جهانی بودائيان جهان (که با شرکت هزاران نفر از سرتاسر جهان تشکيل شده بود) حاضر کردند، او در برابر شگفتی همگانی اعلام داشت که بودا نيست و جمعيت در جستجوی سراب روان است. اين جوان، که کسی جز جی. کريشنا مورتی نيست، بقيه ی زندگی نود ويکساله خود را صرف يافتن پاسخی برای معنای زندگی کرد. کريشنا مورتی، برخلاف مارکس، معنای زندگی در رهائی فردی می داند که از طريق آموزش و خود آموزی صورت می گيرد نه مبارزه ی طبقاتی و انقلاب اجتماعی قهر آميز.

 

 کريشنا مورتی نيز مانند اگزيستاسياليست زندگی را بدانسان می بيند که با تمام شگفتی ها يش بر ما انسانها ظاهر می گردد: " زندگی چيزی است بی اندازه بی کرانه وژرف. زندگی رازی است شگرف. زند گی قلمروئی است وسيع که ما در آن بعنوان موجودات انسانی عمل می کنيم. اگر ما هدف زندگی را تنها تامين معاش خود بدانيم، اهميت زندگی را بتمامی از دست خواهيم داد."

 

کريشنا مورتی بدون آنکه وقت خود را برای يافتن پاسخی فلسفی به منشاء، مقصود و سرانجام زندگی تلف کند مستقيما به شگفتی ها و فرصتهائی که زند گی در اختيار انسانها قرار داده است می پردازد و می گويد " آيا زندگی چيزی خارق العاده نيست؟ پرندگان، گلها، درختان شکوفه دار،آسمان، ستارگان، رودخانه ها و ماهی های درونشان همه ی اينها زندگی است. زندگی تشکيل شده از فقرا و ثروتمندان. زندگی نبرد دائمی بين گروه ها، نژاد ها وملت هاست. زندگی يعنی انديشه. زندگی آن چيزی ا ست که ما آنرا مذ هب می ناميم. زندگـــــــی همچنين چيزی است ظريف و پديده ای است لطيف. زندگی تمام اسرار نهفته ی ذ هن بشر است: حسا د ت ها، جاه طلبی ها، شورا نگيزی ها، شيدائی ها، ترس ها، وظيفه ها و نگرانی ها. تمام اين چيزها وچيزهای بمراتب بالاتر از ا ينها زندگی را تشکيل می دهند. ولی ما معمولأ خود را آماده می سازيم تا فقط گوشه ی کوچکی از زندگی را درک کنيم."

 

متا سفانه ما انسان ها نه ااين زندگی بی کرانه و شگرف را درک می کنيم و نه از فرصتی که برای معنا بخشيدن به زندگی خود داريم استفاده می نمائيم: "ما امتحانات معينی را می گذ رانيم، شغلی دست و پا می کنيم، ازدواج می کنيم، صاحب کودک يا کودکانی می شويم و سپس کم و بيش بصورت ماشين در می آييم. ما همچنان با دلهره و نگرانی و وحشتزده از زندگی باقی می ما نيم." و بخصوص "وقتی که پا به سن می گذ اريم ترسو می شويم. ما از زندگــــــــــی کردن می ترسيم."

 

درچنين شرا يطی، ا نسان بايد با آموختن و خود آموزی به کشف معنا و شگفتی های زندگی بپردازد و باهرکشف جديد بصورت انسان جديدی در آيد و همواره در حال تغيير و آفريدن و آفريده شدن باشد: "مسلمأ آموزش هيچ معنايــــــی نخواهد دا شت مگرا ينکه به شما کمک کند پهنه ی بی کران زند گی را با تمام ظرافت ها، با تمام زيبائی ها ی خارق العاده اش درک کنيد.... شما زمانی می توانيد غنا، عمق وزيبائی های زند گی را مورد درک و قدردانی قراردهيد که عليه همه چيز انقلاب کنيد: عليه مذ هب سازمان يافته، عليه سنت، عليه جامعه ی پوسيده ی کنونی بدانسان که شما به عنوان يک انسان برای خودتان پيد ا کنيد که چه چيز حقيقی است. آموزش به ا ين معنی ا ست که ما کشف کنيم نه اينکه تقليد نمائيم. ... شما اين کار را زمانی  می توانيد انجام دهيد که آزادی وجود داشته با شد، وقتی که انقلاب مداوم درونی در وجود شما بجريان افتد."

 

اين انقلاب و نوجوئی و نوگرايی مداوم يا د آور شعری قد يمی ا ز د کتر هوشنگ شفا:

زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو

سياوش کسرائی نيز در شعر آرش همين مفهوم را تکرار کرده است:

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

وره خاموش است وخاموشی گناه ماست....

 

گفتار واپسين

يافتن معنای زند گی مستلزم آن است که جوينده قبل از هر چيزانسان و سرشت انسانی را بفهمد. ليکن اين هم برای درک معنای وجود انسانی کافی نيست. انسان در طبيعت تنها نيست و ما نمی توانيم جدا ازبقيه ی چيزها به درک انسان نا ئل آئيم. همانطور که قبلأ کفته شد انسان را بايد در رابطه با ساير موجودات کره ی زمين ودر رابطه با جايگاه او در گيتی باز شناخت. از آنجا که اين شناخت در زمان ها و مکانها و شرايط مختلف زند گی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی افراد تفاوت دارد، لذ ا معنای زند گی برای اند يش ورزان مختلف همواره متفاوت بوده ا ست.

 

از نگاه نويسنده ی ا ين سطور، تلاش برای يافتن معنی وهدف زند گی دريک نگاه فلسفی و وجود شناسانه ره بجائی نخواهد برد. کسانی در اين رابطه تا کيد بيش از حد بعمل می آورند، سرانجام به بد بينی و ياس فلسفی می رسند. از ديدگاه يک انسان خدا ناگرا(از جمله اين رهی)، حيات يک پديده تصادفی است و زندگی آدمی با يک نقشه قبلی، با هدف و معنای خاص توسط هيچ معمار و مهند سی طراحی نشده است. بنابراين قبل از آ نکه بخواهيم در تلاش بيهوده برای يافتن معنا و هدف زند گی، خود را از تک و تاب بيندازيم، با يد در حد توان (بدون آنکه توقع زيادی از خود داشته باشيم) زند گی کنيم و تحت شرايط موجود به زندگی خويش معنا و مفهوم بخشيم. آنچه مهم است شور زندگی ا ست  و عشق به زيستن برای خود و ديگران. دريافت من از زندگی چنين ا ست که آ نچه که نه تنها انسان ها را بلکه همه ی موجودات عالم را بهم پيوند می دهد عشق است و عشق نيزمانند زندگی هدفی ا ست در خود. عشق اميد می آفريند و اميد حرکت و بقولی "زند گی يعنی اميد وحرکت" (شعار دانشگاه ملی ايران در زمان رياست دکتر شيخ الاسلام زاده).

 

بزعم من، انسان عاشق انسانی ا ست شاد و شاد خوار. چند ی پيش دوستان خيّامی به ما پيام دادند که " نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن، را فراموش کنيم! چرا که انسان ناکام (با پيچيد گی های روانی) نه سودی برای خويش، و نه برای ديگران دارد." اين پيامی دلنشين ا ست من با جان و دل پای آنرا امضاء می کنم. آری زندگی آنقدر شيرين و زيبا ست که بخاطرتداوم آن می توان از جان مايه گذ ا شت:

آنچنان زيباست ا ين بی بازگشت            کزبرايش می توان از جان گذ شت

 

چه زيبا گفته است انديش ورزی بنام ميخائيل پريشوين که " گرچه ممکن است بميرد، ليکن نقشش بعنوان تلاش پيروزمندانه ی انسان در مسيری که به ابد يت می پيوندد باقی خواهد ماند... او از خود چيزی بی همتا بجای خواهد گذ ا شت  که با  گفتار، رفتار، انديشه و حتی احوالپرسی و فشردن دست و چه بسا يک لبخند توام با سکوت ايجاد کرده است." اين همان سخن سعدی است که:

بماند سالهااين نظـــــــم و ترتيب                زما هر ذ ره خا ک افتاده جا ئی

غرض نقشی است کزما باز ماند               که هستـــــی را نمی بينم بقا يــی

واين نقش اگر در راستای تداوم و تعميق زند گی و سازند گی هرچه بيشتر آن با شد، پايدارتر خواهد ماند. انسان می تواند در نيک کرداری و عشق خويش به زندگی و ديگرانسانها انگيزه ای نيرومند برای زيستن و معنی دار کردن زند گی خود بيابد:

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق           ثبت ا ست بر جريده ی عا لم دوام ما

 

خوشبختانه در فرهنگ ايرانی کشف موارد مربوط به عشق به زند گی و ستايش از آن کار چندان مشکلی نيست. مثلأ در هفت پيکر نظامی می خوانيم که بهرام گور در يک خشکسا لی وحشتناک، درانبارهای غله را گشود و مواد غذائی به مردم ارزانی داشت و بدينوسيله اجازه نداد که طی چهارسال قحطی کسی از گرسنگی بميرد. به پاس اين خدمتی که بهرام به زند گی کرده بود، هاتفی به او ندا داد که به مدت چهارسال مرگ از دياروی رخت برخواهد بست:

چون تو در چار سال خرسندی                 مرده ای را ز فا قه نپسند ی

چارسالت نوشته شد منشــــــور                 کز ديار تو مرگ با شد دور

از بزرگان ملک او با خـــُـــرد                 کس شنيدم که چارسال نمــرد

(کليات خمسه ی نظامی، چاپ چهارم، انتشارات اميرکبير، تهران 1366 صفحات 662 تا 664)

 

تا اينجای نوشته تلاش کرديم ضمن نگاهی بسيار اجمالی به جهان بينی های مختلف معنی و هدف زندگی را بازيابيم. باوجود اين هنوز در آغاز راهيم. خواننده ی موشکاف حق دارد دريايان راه پرسش خود را بی پاسخ بيابد. واقعيت اين است که دررابطه با معنی و هدف زندگی يک معضل اساسی و بظاهر نا گشودنی وجود دارد: ضرورت تامل درجواب در برابر فوريت سؤال. بعبارت ديگر معنای زندگی، همانطور که قبلأ بيان شد، بدون درک طبيعت آدمی، جايگاه او در کل هستی و رابطه اش با همه ی موجودات عالم ناميسراست. بديهی است که اين امر خود يک برنامه ی دراز مدت است که تا آندم که زندگی ادامه دارد اين برنامه هم وجود خواهد داشت. دراين مسير پر پيچ و خم، انسان هرچه بيشترو همه جانبه تر بياموزد برمجهولاتش افزوده می شود. درک معنی زند گی به تجربه وخردی نياز دارد که پس از يک عمرو چه بسا با گذ شت نسل ها ضمن تلاش خارق العاده حاصل آيد:

زندگيم تفسير سه سخن بيش نيست               خام بــُدم، پخته شد م، سوختــــم

و يا بقول بابا طاهر عريان:

تا که ناخوانده ای علم سماوات           تا که نابرده ای ره در خــــــرابات

تا که سود وزيان خود نذ ونـی           به يارون کی رسی هيهات! هيهات!

همين برنامه ی دراز مدت است که مسئله را بصورت آزار دهنده ای در می آورد. اين پرسش برای هرکسی پرسشی ا ست فوری و فوتی که جوابی آنی را می طلبد، ليکن به شکيبائی و خرد ورزی آنچنان دقيق نياز دارد که روند آن ممکن است يک عمر بطول ا نجا مد. بهر حال، چه بخواهيم وچه نخواهيم، زند گی همين است. بقول پروفسور آدلر" انسان بودن هيچگاه کارآسانی نبوده است."

 

استوار غلام دانائی

18 تيرماه 1381

          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 




 

 

      
     

+ نوشته شده توسط زردشت در Sun 4 Nov 2007 و ساعت 4 بعد از ظهر |
sigheh 

صیغه های زنجیره ای

امشب میخواهیم از خاطرات امام در فرانسه ذکر کنیم....

by Jeesh Daram
28-Oct-2007
 

خورشید چند لحضه پیش غروب کرد، قرص ماه در افق در حال بالا آمدن است، کلاغ ها جنجالی بپا کرده اند، سارها فوج فوج روی درختان چنارفرود میایند و انبوه جمعیت در صحن مسجد آیت اله کاشانی در پامنار نشسته اند. روضه خان چاق و فربهی خرامان و آرام آرام از پله های منبر بالا میرود.

 

(فردی از درون جمعیت فریاد میزند): صلوات.... صدای آروغ بسیار بلند توی بلندگوی مسجد میپیچد و جمعیتِ غافل بخود میاید. این احتمالاً نشانۀ آنستکه حاج آقا روضه خوان شام را نوش جان کرده اند. با صدايی گیرا و قوی شروع میکند آرام وشمرده روضه خوانی و وضع کردن که معمولاً در دستگاه ابوعطاست و گاهی هم درگوشه بیات ترک:

هوَالرّزاق..... (عرض نکردم حاجی شام مُفت را زده؟)
الو... الو...الو....
الو...الو.......یک..........دو ..........سه...الو....الو...
آقا جان اون ته نشستی صدای منو میشنوی؟... آره چیه؟ بگو بله!
الو...الو...خواهران اگر صدا خوب نمیرسد کمی جلوتر بیائید....خانوما کمی جلوتر...
شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
خواهران کمی جلوتر بیائید....
پسر جان بنشین و آرام باش....با شما هستم پسر جان...
ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز....
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد....
الو... الو...الو....
خواهر جان صدای بنده را میشنوی؟.....ندای مرا میشنوی؟
برادران و خواهران، امشب شبِ عزیزیه....
امشب شبِ گریه و سوگواریه، شب پاره کردن پیراهنُ وچادر، افسار و روسریه....
شبِ یادآوری امامه....
(هق هق گریه تک و توک توی جمعیت مُنتظِرُ الِشکمِ قیمه خوربگوش میرسد)
(فردی از توی جمعیت): تکبیر!....
امشب میخواهیم از خاطرات امام در فرانسه ذکر کنیم....
آقا جان بیشین، بیشین داداش، بزار مردم نیگا کنن....
حیوان با تو هستم...بله با تو.....بیشین! تربیت نا اهل را...
دهن آدمو باز میکنن!
بر سر آنم که.....گر زدست..... لااله الا.... بر سر آنم که.....گر زدست.....
ده! بچه جن مگه نمیگم بیشین، مگه کرم داری هی تکون میخوری و حرف میزنی، تخم کفتر خوردی؟....
بر سر آنم که گر زدست بر آید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
امشب میخواهیم از دیدارتاریخی سفیر انگلیس در ایران با امام در پاریس صحبت کنیم و حما یت انگلستان از اسلام عزیز و بالعکس.
هق...هق....هق... یا اَباعَبدُِلا ...
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید...
وقتی امام وارد شهر پاریس شد بیش از دو میلیون فرانسوی از کوچک و بزرگ و عاقل و سفیه به استقبال ایشان رفتند....
چنین استقبالی در تاریخ فرانسه بی سابقه بود...حتی در حکومت صد روزه ناپلئون...
امام مدتی در "نوفل لوشاتو" مسکن گزید و اکثراً زیر درخت سیبی مینشست و نماینده گان از تمام کشورها بطور مخفی و آشکار به خدمت امام آمده و سلب حمایت خود را از حکومت پسر رضا خان اعلام داشته، و پشتیبانی دولت متبوع خودرا اعلام میکردند....هق..هق..هق...هق..
(زنی از توی جمعیت): ای جانم فدای امام....لَبیک یا امام لبیک....
(یک بادمجون دور قاب چین لات از تو جمعیت): همه با هم تکرار کنین:
ما همه گوسفند توئیم خمینی... ما همه گوسفند توئیم خمینی...
(جمعیت همه همصدا):
ما همه گوسفند توئیم خمینی...
ما همه گوسفند توئیم خمینی...
(همون دیّوث لات دوباره): همه با هم:
گوش بفرمان توئیم خمینی... گوش بفرمان توئیم خمینی...
(گوسفندان همه همصدا):
گوش بفرمان توئیم خمینی...
گوش بفرمان توئیم خمینی...
آرام باشید....آرام باشید....
خیلی از شما مصاحبه تاریخی امام را درون هواپیما در سفر تاریخی مراجعت به ایران شنیده اید و خوانده اید....هق...هق...هق..
خیلی از شما نطق تاریخی امام در گورستان بهشت زهرا را شنیده اید....
ولی بخاطره سانسوردرآن زمان، فقط اندکی از مردم ما از نطق بت شکن امام در گورستانی در پاریس اطلاع دارند....هق...هق...هق...هق...
ولی ما از دولت فرانسه سپاسگذاریم که به فشار کشورهای عربی اعتنائی نکرد و امام را پناه داد....ما به مردم فرانسه مدیونیم..... هق...هق...هق...هق...
امام را روی دست بردند تا گورستان "پر لاشز " پاریس که در آنجا سخنرانی بفرمایند....بیش از یک میلیون در آنجا به استقبال آمدند.....هق...هق...
(فردی از توی جمعیت): تکبیر!....
این همان گورستانی بود که آن مردک، صادق هدایت هم در آنجا مدفون است...و خود فرانسوی ها سرانجام با فتوای حضرت آیت الا کاشانی دخلش را آوردند...عاقبت کفرگوئی چنین است....پرهیز...پرهیز...تکفیر...تکفیر...
(زنی مجنون الحال از توی جمعیت فریاد میزند): ای جانم فدای هدایت...داستان "دون ژوان کرج"شو خوندین؟ عالیه... ولی حیف که نایابه ....
آبجی خفه شو! هدایت یک مُرتد بود، چرا شعر میگی و مغلطه میکنی زن!؟ لااله الا..
باری در آنجا از امام پرسیدند: "
در مورد بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟" امام با خلوص نیّت دست را گذاشت روی بیضه های مبارک و فرمود :"من هیچ احساسی ندارم"....
هق...هق...هق...
(لاتی درون جمعیت): ما همه از پیروان خط امام هستیم. دهن بدخاشو سرویس میکنیم.
(صدای گریه شدید در جمعیت بالا گرفت و در قسمت مردانه اکثر مردها با کف دست تو سر خودشون میزنند و زیر چشم به دوربین فیلم برداری خبرنگار بی بی سی نگاه میکنند)....آخ! ننه من غریبم....آخ! ننه من غریبم.....آخ! ننه من غریبم....
مادران، برادران و مخصوصاً خواهران...شب شبِ عزیزیه، شبِ چهارده ماهه و قرص ماه زده بیرون... و ما هم تشنۀ محبت.....
هق...هق...هق..
صحبت حکام ظلمت شب یلداست ......
نور زخورشید جوی بو که برآید.....
(صدای هق هق گریه تمام محوطه رو پر کرده بطوری که دیگه خر صاحبش رو نمیشناسه)....
امام در قبرستان فرمود: "گریَه کنید...گریَه کنید..اینها از همین گریَه شما میترسند...
"قلب این ملّت تو سری خوردَه ازعشق اسلام است که مییطپد!"
(زنی از توی جمعیت):
انگلیس انگلیس مرگ به نیرنگ تو...
قلب آخوندهای ما میطپد از عشق تو....
(صدای گریه زنها بلندتر میشود)....
خفه شو زن! چرا شعارهای انحرافی میدی؟ مگر جنون داری ضعیفه؟...
پناه به خدا از دست منافق....
(جمعیت گوسفند وار و فریاد کنان): مرگ بر منافق....مرگ بر منافق....
(و گروهی از زوّار که از مشکین شهر و میانه آمده اند شعارها را بزبان خود میدهند):
تُف به گبر کونت آدمیزاد...
تُف به گبر کونت آدمیزاد...
تُف به گبر کونت آدمیزاد...
در آن گورستان پاریس به امام عرض کردند یا امام همه دنیا از شما حمایت میکنند...
به امام عرض کردند مخالفین در ایران انگشت شمارند....
امام فرمود: "من توی دهنشان میزنم، من قلم شان را میشکنم" "ما از این چیزها هراس نداریم، اسلام است که در خطراست"....
"ما با پسر رضا خان همان کار را خواهیم کرد که با احمد کسروی کردیم"...
(زنی از توی جمعیت): "ای که این بچه هفت ساله من فدای امام بشه ولی من به نون شب محتاجم پس کی بدرد ما بد بختها میرسه؟ "...
(گردن کلفتهای حزب الهی ریختند و زن را با خود بردند.).....
هق...هق...هق...
(لات جاکش دوباره بلند داد میزنه) اَگه بدخاهای امام جیکشون دراد، خشتکشونو بالای سرشون گره میزنم..
(گروه زوّار مشکین شهر تصور میکنند که روی سخن آن لات با ایشان بوده و با فریاد بلند اقدام به تلافی میکنند) تو خودش خیشتَچَ مادرت پاره چَردی! کوپَ اوغلی!
(ترجمه آن قدری مشکل ولی در دست اقدام است)
آرام باشید، آرام باشید....
خانم....با شما هستم.... اون بچه را ببر بیرون سر پا بگیر صحن مَچّد که جای ریدن نیست! عجب گرفتاری شدیما...
(از توی ایوان، اعضای سندیکای روشنفکران کوردل شعار میدهند):
مرگ بر سوئیس، فرانسه... ایتالیُ بلژیک توشه.....
مرگ بر سوئیس، فرانسه... ایتالیُ بلژیک توشه.....
(روضه خوان فریاد میزند): خفه...خفه... این شعارهای نامربوط چیه؟...
من از همتون میخوام که فقط شعارهای مجازرا که دم در بهتون دادند تکرار کنید.
(حاج آقا ادامه میدهد):
در همان گورستان خبرنگار روزنامه ضالّۀ "لوموند" از امام پرسید که اگر امام قبل از هجرتِ پیروزمندانه شهید شوند، ایشان چه و صیتی میکنند و پیامشان به هوادارانشان و ایرانیان چیست؟ هق...هق...هق...
(هق هق گریه خرکی مردم بیشتر و بیشتر میشود و بو ی گندِه عرق پا فضا را پر کرده. اکثراً در فکر غذای مفتی هستند که به ایشان وعده شده)...
امام در پاسخ آن خبرنگار ابله فرمودند:
"در آن صورت وصیت من در این شعر خلاصه میشود"
"تابوت مرا جای بلندی بگذارید
تا باد بَرد سوی وطن بوی اََنم را
"
هق...هق...هق...آخ ننه من غریبم....هق..هق..هق...
(صدای گریه و عربده کشی به حدّی رسیده که دیگرشدّت آن چاک کون خر را هم پاره میکند...مادری اشک ریزان بچه پنج شش ساله خودرا با دو دست بالای سرش میبرد و فریاد میزند، تقدیم به امام عزیزم با عشق... تقدیم به امام عزیزم با عشق...)...
خواهر جان بسته بندی لازم نیست، لطف کن یک لاک و مهر محضری شده بزن به ماتحت بچه و با فدرال اکسپرس ارسال کن. مبادا با پست زمینی بفرستی که رندان طفل را روهوا میزنند.....
هق...هق...هق...
مغ بچه ای میگذشت راهزن دین و دل...
(حاجی یکدفعه متوجه میشه که این شعرو نباید اینجا بخونه و فوری یک شعر لایی میکشه)
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود و شاخ گل ببر آید.....
خواهران و برادران عزیز ما یکساعت و نیم به شما فرصت میدیم برای قضاء حاجت، صرف شام و نماز. لطفاً استدعا میکنم اجازه بدهید مادرانی که فرزندان خردسال دارند اوّل بروند سر سُفره ها و مطمئن باشید غذا برای همگان بحّد کافی آماده شده است. خودِ آقای سرکنسول محترم دولت انگلستان که کلیه مخارج این پذیرائی را بعهده گرفته اند بمن تأکید فرمودند که غذا ی کافی برای همگی آماده است. من از تمام شما مسلمین استدعا میکنم برای سلامتی و طول عمرعلیاحضرت ملکه انگلیس نیز دعا بفرمائید. آمین یا رّب العالمین.....
خانم اون بچه رو از دیوار بیارش پائین، میافته سرش میشکنه فدای چیزه خر میشه... لااله الا.. مگه میذارن آدم بکارش برسه! عجب از بچه های این دوره که پرروئی شان را تو فیها خالدون بز بکنی به پیش باز گرگ میرود.
اگر گذاشتند ما یکشب بدون فحش خواهر و مادر سرمان را زمین بگذاریم و کپه مرگمان را؟
عباس آقا سر جدّت یک کمی گلاب بپاش تو جمعیت، بوی گند پا مارو خفه کرد.....
بر در ارباب بی مروت دنیا چند
نشینی که خواجه کی به در آید...
التماس دعا......
______________________
یادآوری نویسنده:
"صیغه های زنجیره ای" از سری سناریوهائی هستند که اگرعمری باقی باشد بتدریج انتشار خواهند یافت. اگر هم عمرنپائید که خوب به تخم چپ اسب حضرت عباس....که آنهم خود داستانی دارد.

+ نوشته شده توسط زردشت در Sat 3 Nov 2007 و ساعت 7 بعد از ظهر |

   مسلمان کسی است که مال دیگران را به یغما ببرد و چون مالش را به سرقت ببرند، بانگ                             وفریاد برآورد که مسلمانی نیست .
مسلمانی هم ایجاد جار و جنجال و هیاهوی بسیار                                                                                    برای هیچ است
مسلمان کسی است که به کار همه کار داشته باشد، و وقتی سر از                                                                کارش د ر بیاورند، فغان برآورد و دنیا را مملو از مردمان فضول قلمداد بکند .
مسلمانی هم اجرای " امر به معروف و نهی از منکر است
مسلمان کسی است که                                                                                                                      بیشتر وقتش را برای موشکافی در مورد مسایل و جزئیات زندگی دیگران به کار ببندد ، و با ترفندهایی که می داند دیگران اجازه کوچکترین کنجکاوی را در کارهایش ندهد   به   .
مسلمانی هم داشتن هنر تقیه کردن ( دروغ گفتن) است
مسلمان کسی است که اجازه دید زدن و لاسیدن با دختر و زن و خواهرهمسایه و هم محلی و همکارش را به خودش                                                                                                                      

می دهد، ولی کسی اجازه چپ نگاه کردن به خواهر و دختر و زن او را ندارد .
مسلمانی هم خوب بودن مرگ است اما فقط برای همسایه نه خودش
مسلمان ، کسی است که جو                                                                                                                   فروش است اما گندم نمایی می کند؛ و به محض آنکه در معامله ای مغبون بشود، فریادوامصیبتا بر می آورد و به زمین و زمان ناسزا می گوید .
مسلمانی هم آزاد بودن کلاه گذاری بر سر خلق الله است و سفت نگاه داشتن کلاه خود که باد و یا مسلمانان دیگر برش ندارند
مسلمان کسی است که اگر آدم بکشد، قهرمان جنگ و دفاع مقدس                                                                است . ولی اگر دیگری او و یکی از عزیزان و هم مرامانش را بکشد، شمرذوالجوشن است .
مسلمانی هم کشتن کسانی که مخالف او فکر می کنند است و کافرنامیدن چنین افرادی و مباح بودن ریختن خونشان

+ نوشته شده توسط زردشت در Sat 3 Nov 2007 و ساعت 12 بعد از ظهر |

رسول خدا بصورت مخفیانه «ازدواج موقت» را انجام میداد!! کدام مُفتریتر و هتاکترند: آخوندهای صفوی یا سلمان رشدی؟؟ این متن را مطالعه کنید وماهیت صفویین را دریابید

فرهنگ تفریح جنسی در اسلام

محمد حسن حائری شیرازی   

 

تفریح را می توان به عملی که موجب ایجاد نشاط در فرد می شود ، تعریف نمود . تفریح از این نقطه نظر که آیا ضرورت زندگی هست یا خیر به دو قسم تقسیم می شود . ثمره این تقسیم آن است که در قسمی از تفریح به این امر توجه داده می شود که در این بحث به نیازهای ضروری زیستن پرداخته می شود و طبعاً بحث تفریح به عنوان مطالعه در مورد امری که بازگشت به لوازم زیستن دارد ، بیشتر مورد دقت و تأمل قرار خواهد گرفت تا قسمی که تنها در بهبود زیستن کمک می نماید . این نوشتار ناظر به آن قسم از تفریحاتی است که ضروری زیستن است و فقدان این تفریحات به زندگی طبیعی خلل وارد می کند . اگر چه این تفریحات خود از حیث نیازهای بشری یا عصری و تمدنی و ....قابل تأمل و تعریف می باشند ، اما این نوشتار ناظر به خصوص تفریحات جنسی است که با توجه به جوان بودن جامعه ما از اهمیّت خاصی برخوردار است.

انسان نیز چون باقی حیوانات در طول حیات خویش نیاز های مختلفی را تجربه و احساس می نماید که پاسخ نگفتن به این نیازهای واقعی به معنی پرورش نیافتن و خفتن استعدادی از قوای اوست . بلوغ و کامل شدن فیزیولوژیک بدن نیاز جدیدی را برای او به ارمغان می آورد و آن نیاز جنسی است . نیاز جنسی از ابعاد روحی ، روانی و عاطفی و جسمی برخوردار است . نیازی است که خداوند برای بقاء و ایجاد نسل در تمام حیوانات قرار داده . لذا همانگونه که اقتضای حکمت الهی ضرورت بقای نسل بشر بوده است ، علی القاعده این نیاز نیز می بایست ضروری و گریز ناپذیر باشد . چه اگر نیازی قابل چشم پوشی بوده باشد طبیعتاً نتیجه ضروری به ودیعه گذاشتن نیاز جنسی در انسانها نمی تواند بقاء نسل بوده باشد . از این استدلالهای عقلی که بگذریم وجدان و تجربه نیز اقتضای گریز ناپذیری پاسخ به نیاز جنسی را می نماید . بدین معنا که پاسخ نگفتن به آن به زندگی طبیعی خللی وارد می سازد و بیماریهایی چون افسردگی و انحرافات جنسی و عطش جنسی ( که شخص در طول شبانه روز تمام قوایش مصروف قوه جنسی و معطوف به آن است ) و.... را به دنبال خواهد داشت.

آنچه موجب می شود بحث ارضای نیاز جنسی در مقوله تفریحات مورد بررسی قرار گیرد آن است که  ارضای نیاز جنسی توأم با نوعی نشاط ، فرح و شادکامی می باشد و البته این بحث در نوشتار پیش رو معطوف به غیر از ارضای این نیاز با تشکیل خانواده و ازدواج دائم است.

اگر چه بهترین راه ارضای نیاز جنسی و بهره مندی از نشاط جسمی و عاطفی و روحی آن همانا  ازدواج و یافتن شریک جنسی می باشد اما صنعتی شدن جوامع و کمبود شغل ، افزایش زاد و ولد و سلامت جسمی افراد ، ازدیاد متقاضیان شغل و ضرورتهای مالی جهت ازدواج و از طرف دیگر افزایش تحریکات جنسی و پایین آمدن سن بلوغ جنسی و عوامل دیگر سبب شده است نیاز جنسی به نحوی که عدم ارضای آن به روند طبیعی زندگی خلل وارد سازد محقق باشد . اما ضرورتهای مادی و معنوی جهت تشکیل خانواده و ازدواج مهیا نباشد . در مقابل چنین نیاز قدرتمند و شعله وری چند راه پیش روی دستگاه های مسوول می باشد .

الف ) حاکمیّت اسلامی به واسطه  برداشت خاصی از منابع فقهی انبوه جوانان نیازمند به ارضای جنسی را دعوت به تقوی و پیشه نمودن صبر نماید . که قرآن می فرماید : " فلیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله  " موضوع این دعوت به عفاف ، زنان و مردانی هستند که امکان نکاح و ازدواج برایشان فراهم نیست . سؤال اینجاست ، آیا جوان در جامعه فعلی امکان اجابت این نیاز را ندارد ؟! اگر با وجود انبوه زنان و مردان خواهان رفع نیاز جنسی راه های حلال این عمل نشاط زا متروک است این سؤال پیش می آید که وظیفه حاکمیت در احیاء قوانین و سنن اسلامی چه می شود ؟

بعلاوه آیه کریمه فوق الذکر وظیفه فردی را که امکان رفع نیاز جنسی از راه حلال را نمی یابد معین می نماید اما قطعاً وظیفه حاکمیّت اسلامی باز کردن راه های حلال رفع نیاز جنسی است نه گوشزد نمودن آیه فوق الذکر.

ثانیاً در جای دیگر خداوند متعال می فرماید : "احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نساء کم علم الله انکم تختانون انفسکم"
 
خداوند در شبهای ماه رمضان همبستری شما و همسرانتان را مباح فرمود ، چون می دانست شما اگر یک ماه شبانه روز منع شوید از عمل خاص جنسی خیانت می ورزید و امر الهی را زیر پا می گذارید .البته خداوند می دانست که اولیاءش بسیار بیش از یک ماه هم می توانند خود داری داشته باشند ، اما چون احکام اسلامی برای عموم مردم است توان متوسط را در نظر می گیرد و از فرستادن قانونی که طاقت عموم آن را بر نمی تابد ، دوری می نماید . نکته حائز اهمیّت آن است که خداوند می فرماید : " الرفث الی نساء کم " یعنی شما یک ماه دوری از همبستری را تحمل نمی کنید اگر چه راه برای مابقی تفریحات جنسی باز باشد .
 
حال چگونه است که حاکمیّت اسلامی جوان را در طول مدت بلوغ و غلیان شهوت و نیاز جنسی تا زمان اشتغال و توان ادارة خانواده به احتراز از اجابت نیازهای جنسی آنهم به تمامی انحاء آن دعوت می نماید . ناگفته پیداست که این دعوت اجابت نشده و مسوولیت حاکمیّت اسلامی هم رفع نخواهد شد .

وضعیت آنگاه بغرنج تر می شود که حاکمیّت علاوه بر توصیه به صبر پیشگی از جانب جوانان ، خود نیز با استفاده از قوه قهریه از برقراری ارتباطی که بر محور رفع نیاز جنسی است در چهار چوبی غیر از ازدواج تعریف میشود جلوگیری نماید حال آنکه نهادینه نمودن صبر پیشگی جوانان با توسل به تجسس و رفتاری منافی حقوق انسانی و اسلامی افراد در تعارض جدی با احکام اسلام  می باشد و موجبات دوری و مقابله جوانان با سنت و فرهنگ اسلامی را فراهم می آورد .

ب) راه دوم در مواجهه با مسأله نیاز های جنسی رو به تزاید جوانان ، تلاش در جهت فراهم آوردن ضرورتهای ازدواج و تشکیل خانواده است . شغل ، مسکن ، توانایی ها و بلوغ ذهن از جمله اولیّات و ضروریات ازدواج دایم است . چه در این نوع ازدواج ، غرض رسیدن  به یک نوع آرامش و ایجاد محیطی جهت تربیت نسل بعد می باشد . به نظر می رسد علاوه بر عدم امکان فراهم آوردن ضرورتهای مادی برای تمامی افرادی که نیاز مند رفع حوایج جنسی می باشند ، اصلاً ازدواج جوان قبل از سنین حدود  25 سالگی توأم با بلوغ ذهنی و آمادگی فکری و روانی نباشد . در جوامع سنتی ما ، جوان تا رسیدن به بلوغ جنسی بسیاری از مهارتها را آموخته بود . بعلاوه اغلب تا سالیانی پس از ازدواج با پدر و مادرخود زندگی می نمود و ثانیاً جامعه و ارتباطات از پیچیدگی فعلی برخودار نبود و مهارتهای کمتری برای اداره  زندگی طلب می نمود ( اما فرضاً یک پسر 15 تا 20 ساله فعلی تنها به رفع نیاز جنسی می اندیشد ) لذا ترویج  و تلاش در جهت تسهیل ازدواج دایم اگر چه بسیار ضروری است اما قطعاً پاسخگوی نیازهای جامعه نمی باشد . آنچه در جامعه نیز به چشم می آید ، آنست که بعضاً جوان در 10 ساله اول بلوغ که بیشترین تلاش را در جهت رفع نیاز جنسی انجام می دهد با مواجه با نبود فرهنگی پاسخگو در سنت بومی جامعه به دنبال تجربه فرهنگ لذت محور بی مبالات غرب می رود .

بی اعتمادی به دین و کارآمدی حاکمیّت دینی از دیگر عوارض نگاه غیر واقع بینانه به نیازهای جنسی جوانان جامعه است  که در خلاصه شدن تلاش حاکمیّت در این زمینه در چهار چوب تسهیل ازدواج دایم رخ می نماید.

ج) راه دیگری که پیش روی حاکمیّت است ،تغافل از این نیاز بالفعل و ضروری است . این رفتار به راه سپردن غرائز برای رسیدن به مقاصد غریزی از نزدیک ترین راه می انجامد . در حقیقت این شرع و عقل است که راه هایی را برای بهره مندی از بیشترین منافع غرایز جنسی با کمترین هزینه ، توصیه می نماید و حاکمیت اسلامی با برگزیدن تغافل از آنچه در جامعه می گذرد ، در حقیقت از جریان عقلانیت و قانون شرع در مسیر ارضای نیاز های جنسی چشم پوشیده است . این نکته نیز حایز اهمیّت است که خواه و ناخواه جامعه هنجار و قوانینی را برای رفع نیازهای خویش بر می گزیند . هر گاه حاکمیت اسلامی از تعریف هنجارهای خاص در جهت رفع این نیازها باز ماند غرایز به مدد شناسایی فرهنگ های موجود در مسیر ارضای نیازهای مذکور ، خود هنجاری را تعریف می نماید و پس از آن با درونی شدن این هنجارها که می تواند فرهنگ بی مبالات غرب باشد ، با ابزار تشویق و توبیخ آنرا گسترش داده و حتی پیگیری این امر را در مبادی و پیش فرض های فرهنگی می نماید . رشد جریانات سکولار از یک طرف و مقابله با شعارها و نمودهای فرهنگ سنتی در سطح جامعه میوه تلخ شور آب تغافل از آنچه در جامعه می گذرد می باشد ( برای نمونه می بینیم که آرام آرام با زنانی که با حجاب کامل به فروشگاه ها مراجعه می کنند - خصوصاً در قسمت های مرفه نشین شهر – برخورد مناسبی صورت نمی گیرد . این امر می تواند نشان از درونی شدن و پذیرفته شدن برخی نمادهای فرهنگ جنسی غرب در جامعه باشد که با توبیخ فرهنگ معارض همراه شده است )

نکته دیگر در بحث تغافل این است که گاه به ذهن می رسد حاکمیّت به جوانان توصیه می نماید نسبت به این نیاز خویش تغافل نمایند و این الگو را به عنوان رفتار مطلوب اسلامی معرفی می نماید . اگر چه این امر ممکن است در مواجهه با نیاز های کاذب کارگشا باشد ، اما همانگونه که تغافل از گرسنگی اسباب سیری را فراهم نمی آورد ، تجربه نشان می دهد غالباً تغافل از نیازهای متعارف و واقعی توأم با سختی و اتلاف انرژی جسمی و روحی و روانی بسیار می باشد که غالب افراد آمادگی پذیرش آنرا ندارند و چنانچه گذشت اسلام از وضع قوانینی که غالب مردم طاقت آنرا ندارند ، ( خصوصاً در بحث غریزه جنسی ) ابا داشته است.

د) راه دیگری که حاکمیّت اسلامی می توانددر برخورد با این نیازها در پیش گیرد ، آنست که نیاز جنسی جوانان خصوصاً در 10 ساله اول بلوغ که اوج نشاط جنسی است را به رسمیّت بشناسد و به عنوان یک واقعیت و یک نیاز که علی ایّ حال راهی را برای ارضای آن خواهد جست بپذیرد .
به عنوان مقدمه  این نکته را متذکر می شوم  که در دسته ای از روایات  آمده است که مؤ من اوقات خویش را سه قسمت نماید : معاد ، معاش ، لذایذ و به این قسمت اخیر در انجام بهتر آن دوقسم کمک بگیرد .لذا اگر چه در فرهنگ اسلامی ، لذات هدف و محور نیستند ، اما به عنوان عامل مهمی که بدون آن نه عبادت و نه اقتصاد به سر منزل نخواهد رسید ، مورد توجه قرار گرفته است.

در غرب و جوامع مادی اگر شخص با تمام توان در 5 روز هفته به انجام فعالیت اقتصادی می پردازد ، برای آنست که دو روز آخر هفته را به خوبی از زندگی لذت ببرد . لذا دائماً اسباب لذت متنوع و جدید تری تعریف می شود . تا شخص از انگیزه کافی برای فعالیت اقتصادی برخوردار باشد . اما در فرهنگ اسلامی ، لذات وسیله کارآمدی شمرده شده اند که بدون این ابزار ، شخص از نشاط کافی برای پیش بردن امر دین و دنیا برخوردار نخواهد بود . روایات دیگری نیز در فرهنگ اسلامی ما به تفصیل به ابعاد لذت جنسی پرداخته است از آن جمله " خیر لهو المؤمن التمتع بالنساء  " که در این روایات از تفریح جنسی به عنوان بهترین تفریح فرد مسلمان یاد شده است و یا در روایت دیگری از لذت جنسی در کنار نماز شب به عنوان ابزار لذت و خوشگذرانی و تفریح مؤمن نام برده شده است  . این روایات نشان می دهد، لذت جویی حلال جنسی در جهان بینی اسلامی ، امری است کار ساز و در مسیر کمال بشر و نه منافی آن.
 
اما چنانچه که گذشت ، ازدواج دایم در دهه اول بلوغ جنسی ، غالباً میسر نیست و حداقل در سالیانی از این دهه ، مطلوب هم نیست به علاوه ، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان هم که جوانی را پشت سر گذاشته اند ، شرائط ازدواج دایم را ندارند . حال با توجه به واقع بینی که مفروض تحلیل نوع رفتار حاکمیّت در این بند ( بند د ) می باشد ، حاکمیّت چه راهی را پیش روی نیازمندان به اطفاء میل جنسی قرار خواهد داد ؟ به نظر می رسد این راه نباید دشواریهای واقعی ازدواج دایم را داشته باشد ، به علاوه چهارچوبی تعریف شده باشد که حقوق زن و مرد را محترم شمارد و بهره مندی از نشاط جنسی را با کمترین هزینه ( البته به صورت نسبی ) به ارمغان آورد . با در نظر گرفتن این نکته که بحث در واکنش حاکمیّت اسلامی نسبت به نیاز جنسی افراد جامعه است جا دارد توجه ویژه ای به منابع فقهی شود ، چه در دیدگاه مسلمانان ، شرع چراغ راه عقل است و عقل با اذعان به ناتوانی از درک تمامی ابعاد رفتار فرد و اینکه این رفتار چه نتایجی در حیات روحی و روانی و مادی و معنوی فرد و جامعه خواهد داشت و به اصطلاح با اذغان به عدم درک آنچه مصلحت فرد و جامعه در آن نهفته است  ره جو و مدد جو از ارشاد و امر شرع است لذا برای آنکه در این مختصر قدری به فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی از دیدگاه اسلام نزدیک شویم ، به روایاتی در این باب اشاره می شود . البته در ضمن نکاتی که در ذیل یادآور می شویم تنها به یک روایت در هر نکته به عنوان نمونه پرداخته می شود تا اختصار مراعات شده باشد . این نکته را هم متذکر می شویم که عناصری چون مصلحت اندیشی یا قرار گرفتن تحت تأثیر عرف موجود جامعه موجب می شود که برخی داده های فرهنگ اسلامی ، توسط عالمان دینی بیان نشود به علاوه در بسیاری اوقات کسانی که به عنوان مبلغ دینی با مردم ارتباط دارند چندان از علم دین بهره نبرده اند . لذا ممکن است آنچه در ذیل به عنوان نظریه و تئوری اسلام در جهت پاسخگویی به نیازهای جنسی افراد جامعه بیان می شود ، برای خواننده گرامی تازگی داشته باشد . لذا چنانچه خود ائمه فرموده اند در بیان حقایق دینی ، حیا را کنار گذارده و به دور از مصلحت اندیشی به برخی متون دینی به همراه توضیح مختصری اشاره می شود.

1- امام صادق (ع) می فرماید : علی (ع) مکرر می فرمود : " لولا ما سبقنی به بنی الخطاب ما زنا الاّ شقی  "
این بدان معناست که سد باب ازدواج موقت توسط خلیفه ثانی موجبات آن را پدید آورد که مردان پاک سرشت و مؤمن گاهی در آنچنان فشار جنسی قرارگیرند که به ارتباط جنسی بی ضابطه و حرام تن در دهند.

2- امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود : " رذال موتاکم العُزّاب  " در روایت دیگری می فرمایند : " رکعتان یصلیهما متزوج افضل من رجل عزب یقوم لیله و نهاره  " در روایت اول پست ترین مردگان مسلمین را آنان می شمارد که در دوران بی همسری مرده اند و در روایت دوم به فضیلت فرد متأهل بر غیر آن اشاره می نمایند . در توضیح « عزب » و اینکه مراد از شخص بدون همسر در این روایات چیست ؟ امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : « مراد آن شخصی نیست که همسر دایم ندارد بلکه هر کسی که ارتباط مجاز شرعی با جنس مخالف داشته باشد عزب نمی باشد  » از این دسته روایات که تنها به دو نمونه از آن اشاره شد چنین بر می آید که در فرهنگ اسلامی با توجه به اینکه معمولاً بین سالیان نیاز جنسی تا ازدواج دایم فاصله است ، نداشتن ارتباط مجاز قبل از ازدواج دایم ، مذموم است و مورد نهی و تشویق شده است که فرد پس از بلوغ جسمی نحوه ای از ارتباط سالم با جنس مخالف را داشته باشد تا هم از نشاط حاصل از آن برخوردار شود و هم از برقراری ارتباط غیر مجاز و مضر در اثر فشار جنسی دور بماند و این دقیقاً عکس آن چیزی است که در عرف فعلی جامعه ایران متداول است ، که شخص مؤمن و با حیا را کسی می دانند که پیش از عقد دایم هیچ گونه ارتباط جنسی با جنس مخالف نداشته باشد.

3-    امام صادق (ع) : " ان الله تبارک و تعالی حرّم علی شیعتنا المسکر من کل شراب و عوّضهم من ذلک المتعه  " در این روایت به مسئله افزایش نشاط و شادابی جامعه در صورت رواج ازدواج موقت اشاره می نماید ومی فرماید : مسلمین به جای آنکه از شراب ومسکرات لذت ببرند از لذت جنسی حاصل از ازدواج موقت بهره مند شوند.

4-     امام صادق (ع) من خوشم نمی آید که مردی از شیعیان من بمیرد در حالی که سنتی از پیامبر را ترک کرده باشد .شخصی پرسید : آیا پیامبر ازدواج موقت نموده اند ؟ امام (ع) فرمودند : بلی و این آیه را تلاوت نمودند : اذ أسرّ النبّی الی بعضی ازواجه  ....."
  و در روایتی  دیگر از امام باقر (ع) در شأن نزول این آیه آمده است : " رسول خدا (ص) به صورت مخفیانه ازدواج موقت انجام می دادند پس برخی از همسران ایشان مطلع به پیامبر اسلام (ص) بد گمان گردیدند . پس پیامبر فرمود : این ازدواج موقت بود و بر من حلال و شما آن را از دیگر همسرانم بپوشانید  . این روایت علاوه بر آنکه نشان دهنده آن است که پیامبر (ص) و معصومین (ع) این عمل را انجام می داده اند ، به این نکته نیز اشاره دارد که ازدواج موقت ، بهتر است در خفا و توأم با پرده پوشی انجام شود . چنانچه در روایات دیگری  هم بر این نکته تأکید شده است که شاهد گرفتن هنگام عقد ، در عقد موقت لازم نیست به خلاف عقد دایم . و همچنین در روایات دیگری نیز گفته شده است : « قول زن در نداشتن شوهر و تمام شدن عده و مانند آن تصدیق می گردد و تفتیش و سؤال لازم نیست  »
 لذا ضرورتهای مخفی ماندن عقد موقت که مصلحت زن و شوهر در آن است ، در نظر گرفته شده است .

5-    شیخ مفید (ره) در کتابی به نام « رساله متعة» روایت مربوط به این فرع فقهی را جمع آوری نموده است . در یکی از روایات این کتاب امام صادق (ع) می فرمایند : « ای اسماعیل جعفی آیا امسال ازدواج موقت کردی ؟ اسماعیل پاسخ داد : بلی با یک زن از اهل بربر . حضرت فرمودند : اسماعیل ازدواج موقت نما ولو با زنان اهل سند  »

این روایت نشان می دهد که حضرت تأکید داشتند اصحابشان این کار را انجام دهند تا از یک سو این سنت اسلامی احیا شود و از سوی دیگر آثار و منافع و خواص خویش را در جامعه به جای گذارد .ثانیاً  با وجود مخاطراتی که در انجام این عمل وجود داشته ( اهل سنت این عمل را بدعت می دانستند ) حضرت به اصحاب خویش دستور می دادند این عمل را با کسانی که از کلیّت دین و قوانین اهل سنّت بیگانه اند انجام دهند . البته بدعت های زیادی در زمان خلفا پایه گذاری شد اما تأکید ائمه بر احیای این سنت خاص جز بواسطه آثار خاص و اجتماعی آن ( چنانچه در حدیث شماره 1 اشاره شد ) نیست .

6-    امام رضا (ع) : " ازدواج موقت حلال است : لمن لم یغنه الله بالتزویج فلستیعفف بالمتعة  فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها  " « کسانی که خداوند آنها را بی نیاز نگردانده است به واسطه ازدواج دایم ، پس عفت ورزند با انجام دادن ازدواج موقت ...." امام (ع) عفت ورزی را همراه با انجام ازدواج موقت مورد امر قرار می دهد و البته به کسانی که دارای همسر دایم هستند توصیه می فرمایند در صورت دوری از همسر دایم این کار انجام دهند . البته امام باقر (ع)  در روایت دیگری  تصریح می فرمایند که شخص می تواند ازدواج موقت نماید اگر چه همسر دایمش در دسترس باشد .

7-  امام رضا (ع) به برخی دوستان خویش نوشت : « حرص نزنید بر انجام ازدواج موقت . بر شماست که فقط این سنت را احیا نمایید پس به سبب زیاد مشغول شدن به ازدواج موقت از همسران خویش باز می مانید و ایشان از ما تبری می جویند و کافر می شوند و لعنت می کنند کسی را که شما را بر انجام این کار امر کرد  »

این روایت گویای ضرورت دوری از افراط و تفریط در این عمل است و البته حضرت (ع) کسانی را نهی می فرمایند که همسر دائم داشته و در انجام این عمل رعایت اعتدال را ننموده اند .

8-     از امام صادق (ع) سوال می شود : آیا می توان با زنی که زناکار است ازدواج موقت نمود ؟ حضرت (ع) پاسخ می دهند : « اشکال ندارد ، چون تو با این کار او را از عمل حرام دور     می کنی  » این روایت نشان از سهل گیری شریعت و واقع بینی آن است که حتی برای زنان خاص که از روند طبیعی خارج شده اند برنامه اصلاحی دارد . روایات فوق که گویای گوشه ای از فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی در جامعه اسلامی است و مورد عمل و اعتماد فقها نیز می باشد ، بیانگر آنست که ما با یک استحاله فرهنگی در این زمینه مواجهیم . انسان در طول زندگی مفاهیمی را تعریف نموده و اسم
گذاری می نماید . تطبیق هر کدام از آن عناوین آثار و لوازم خاصی را به دنبال دارد . دین با باز تعریف و ایجاد دگرگونی در این مفاهیم نظام ارزشی خویش را تعریف می نماید.

مفاهیمی چون شهوترانی و افراط در ارضای نیاز جنسی و خروج از  اعتدال ، معنای عرفی مغایر با معنا و مفهوم شرعی این کلمات پیدا کرده اند که درعرف امروز جامعه کسانی که بخواهند به توصیه ائمه (ع) قدری نزدیک شوند ، افرادی شهوتران و لاقید به حساب می آیند ، غافل از آنکه خود ائمه (ع) اولین عمل کنندگان به دستورات خویش هستند و تا زمانی که مفاهیم و تعاریف شرعی در کتابها خاک بخورد و فرهنگ و هنجارهای جاری در جامعه غیر از آن باشد   نمی توان توقع سعادت و بهروزی که دین وعده داده است را برای جامعه داشت .
    
ازدواج موقت به مانند ازدواج دایم نحوه ای تعهد سپاری زن و مرد به یکدیگر است که به تبع آن حقوق و تکالیفی برای زوجین ثابت می گردد . این عقد از سهولت ، سیالی ، روانی خاصی برخوردار است و ازکمترین ارتباط چون محرم شدن زوجین در شنیدن کلام یکدیگر ( اگر ارتباط کلامی توأم با نحوه ای لذت جویی باشد ) تا تمامی مراحل ارتباط زن و مرد را پوشش می دهد و در حدود مختلف قابل تعریف و به زوجین اجازه برقراری ارتباط می دهد . طبعاً هر کدام از زوجین که از تکالیف خویش تعدی نماید به واسطه وجود آن عقد قابل الزام است.

متأسفانه موج غربزدگی سایه افکنده برفرهنگ یکصد سال اخیر ما موجب شد بسیاری گمان نمایند برای دستیابی به پیشرفتهای غرب راهی جز دست شستن از فرهنگ اسلامی – ایرانی خود و پوشیدن فرهنگ غربی در همه زمینه ها نیست . لذا چون در فرهنگ لیبرال غربی ، آزادی عمل در نحوه ارتباط زن و مرد حاکم است ( والبته این لاقیدی با مذاق غرایز از برقراری ارتباط توأم با تعهد و تعریف حقوق و حدود طرفین سازگارتر است) بسیاری از عناصر فرهنگ ساز و گروههای مرجع جدید همچون تحصیل کردگان غرب و هنرمندان و ....با تمام توان به زشت نمودن و تخریب فرهنگ جنسی بومی و تأسیس فرهنگ جنسی جدید مبتنی بر ارزشهای مغرب زمین پرداختند .در این میان رمان و داستانهای صادق هدایت ، جمالزاده ، صادق چوبک و ... در تغییر نگرش جامعه نسبت به ازدواج موقت و تزریق مفهوم خود فروشی به این مفهوم بسیار مؤثر بودند . گامهایی که در مسیر تغییر فرهنگ اسلامی در ابعاد مختلف برداشته شده است آنچنان دقیق و مؤثر بوده که حضور کارشناسان علوم انسانی و سیاستمداران غربی که اسلام را مانع منافع خویش می دانسته اند محرز می سازد .به عنوان مثال در بحث فرهنگ جنسی اولاً گروههای مرجع جدیدی همانند وسوپراستارها پدید آمدند . ثانیاً نحوه ارتباط جنسی بی قاعده به نحو هوس انگیزی در رادیو، تلویزیون ، وداستانها ، سینما و ...عرضه شد . ثالثاً آزادی جنسی به عنوان حق طبیعی انسان مورد تأکید قرار گرفت و ...

از طرف دیگر چنانچه در روایت مورد اشاره قرار گرفته است واهمه زنان و علی الخصوص زنان شوهر دار از به خطر افتادن موقعیت خویش به واسطه رواج ازدواج موقت در مؤثر واقع شدن تبلیغاتی که علیه این عقد مشروع انجام می شد مؤثر بوده است . حال آنکه خیل زنانی که امکان ازدواج دایم برایشان فراهم نیست نیز برای بهره مندی از حداقلهای این نیاز چشم به راه دستی از غیب اند که راهی مشروع پیش رویشان بگذارد.

جای بسی تأسف است که پس از انقلاب ابزار پاسخگویی به نیازهای جنسی باز تعریف نشده و در مسیر بر آوردن این نیازها در زندگی جمعی ، هنجارهای مناسب پی ریزی نشده و به وعظ و سخنرانی و دعوت به تقوی بسنده شد . به نظر می رسد با توجه به آنچه گذشت ، ازدواج موقت نقش بسزایی در تعریف  هنجارهای پاسخگو به نیازهای جنسی در جامعه اسلامی خواهد داشت .

و این وظیفه حاکمیت است تا با کمک گیری از دانشمندان علوم انسانی و ابزار حاکمیت مدرن گام هایی را در جهت جامعه پذیر نمودن این سنت اسلامی بردارد . باشد که پس از آن جامعه ای با نشاط تر و دین مدار تر را تجربه نماییم.

 


پی نوشت:
1-    نور / 33.
2-    بقره / 187.
3-    فرمان 8 ماده امام ( مورخ 24/ 9/ 61 ) خطاب به قوای امنیّتی.
4-    کافی / ج 5 / ص 87.
5-    کافی / ج 5 / ص 321.
6-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 14.
7-    صادق لاریجانی / مقاله دین و دنیا / سایت پژوهشگاه مجلس خبرگان. 
WWW. NEZAM.ORG
8-    وسایل الشیعه /  ج 11 / ص 10.
9-    کافی / ج 5 / ص 329.
10-    من لایحضره الفقیه / ج 2 / ص 242.
11-    کافی / ج 5 / ص 329.
12-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 7.
13-    تحریم / 2.
14-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 13.
15-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 10.
16-    همان / ج 21 / ص 65.
17-    همان / ج 21 / ص 30.
18-    همان / ج 21 / ص 15.
19-    همان / ج 21 / ص 22.
20-    همان / ج 21 / ص 23.
21-    همان / ج 21 / ص 23.
22-    همان / ج 21 / ص 29.

http://www.alef.ir/

 

+ نوشته شده توسط زردشت در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 6 بعد از ظهر |

ازدواج 'مسیار' بلامانع شد

 

 

مولوی عبدالحمید: شمار زیادی از زنان خود کفا هستند و نیازی به تامین مخارج زندگی یا نفقه ندارند و خود حاضر هستند که از این حقوق خود بگذرند

دارلافتاء مصر یا مرکز پژوهشهای اسلامی وابسته به دانشگاه الازهر اعلام کرده است

 که نوعی از ازدواج موسوم به

"ازدواج مسیار" بلامانع است.

این ازدواج می تواند تحت شرایطی مخفیانه انجام شود و مرد حق دارد

 تا این ازدواج را از همسر رسمی خود پنهان کند.

مرکز پژوهشهای اسلامی الازهر، مهمترین نهاد تحقیقاتی در مصر و معتبرترین نها

د صدور فتوا در چندین کشور اسلامی به حساب می آید.

دارالافتاء مصر همچنین اعلام کرده که درصورتی که حاکم کشور اسلامی تشخیص دهد

 که این امر به بی بند و باری می انجامد، می تواند این ازدواج را منع کند.

"مسیار"، ازدواجی است که بیشتر مذاهب اهل سنت آنرا مجاز می دانند. تفاوت ازدواج مسیار با ازدواج عادی این است

 که زن در این نوع ازدواج، از برخی حقوق خود مانند حق تامین مخارج زندگی

 و حق داشتن خانه مشترک با مرد، چشم پوشی می کند.

"مولوی عبدالحمید"، از روحانیون اهل سنت و امام جمعه زاهدان، می گوید که این نوع ازدواج

 بیشتر برای افرادی مطرح بوده که به مشاغلی مانند تجارت می پردازن

د و به دلیل مسافرتهای بسیار، ساکن بیش از یک کشور هستند.

او می افزاید که امروزه شمار زیادی از زنان خود کفا هستند و نیازی به تامین مخارج زندگی یا نفقه ندارند

 و حاضرند که از این حقوق خود بگذرند. به گفته مولوی عبدالحمید، در این صورت زن و مرد رابطه ای زنا شویی برقرار می کنند.

 

برخی رسانه های عربی از استقبال ازدواج مسیار در میان دانشجویان و جوانان عرب خبر داده اند که لزوما نمی

خواهند یا نمی توانند مانند زوجهای عادی با یکدیگر زندگی کنند. زیرا اگرچه در این نوع ازدواج،

 حضور دو شاهد در مراسم عقد الزامی است، ولی در مجموع ازدواجی مخفی به حساب می آید.

 مردانی که دارای همسر رسمی هستند نیز حق دارند که در صورت اقدام به ازدواج مسیار

، این موضوع را از همسرانشان پوشیده نگه دارند.

مطرح شدن دوباره این نوع ازدواج با وضعیت اجتماعی امروز کشورهایی مانند

مصر بی رابطه نیست. به گفته "حسیب عمار"، خبرنگار در قاهره، بالا رفتن هزینه های ازدواج

، فقر اقتصادی و نیز بالا رفتن سن ازدواج از جمله دلایل روی آوردن برخی به این ازدواج است.

در عین حال به نظر می آید که انگیزه کسانی که در کشورهای ثروتمند عربی مانند

 عربستان و امیرنشین های حاشیه خلیج فارس به ازدواج مسیار روی می آورند، مشکلات اقتصادی نیست

، بلکه برعکس، توان اقتصادی چنین ازدواجی را برای آنها آسان می کند.

امری که به گفته حسیب عمار منتقدان این نوع ازدواج آنرا اینگونه مطرح می کنند:

"منتقدین در مصر می گویند که در این نوع ازدواج، فقط زن برای ارضای تمایلات جنسی مرد و

عمدتا به دلیل نیازمندی مالی و فقر تن به ازدواج می دهد. آنها می گویند که این امر ارزش زن را پایین می آورد

و آنانرا در خدمت مردان ثروتمند و هوسران قرار می دهد."

شواهدی که رسانه های کشورهای عربی به آن استناد می کنند، حاکی از این است

که این نوع ازدواج بیشتر در میان مردانی که دارای همسر رسمی هستند طرفدار دارد.

 با این حساب، آیا مسیار مشابه ازدواج موقت یا متعه است که مذهب شیعه آنرا به رسمیت می شناسد

و اخیرا در ایران نیز بحثهای زیادی درباره آن مطرح بوده است؟

 

برخی می گویند که چون فرد در ازدواج مسیار بدون نیت تشکیل خانواده، ازدواج می کند، و احتمال طلاق در

این ازدواج زیاد است، مشابه ازدواج موقت است.

ولی مولوی عبدالحمید نظری دیگر دارد. او می گوید که از نظر اهل سنت، ازدواج موقت باطل است

 و به هیچوجه مجاز نیست و در عقد مسیار محدودیت زمانی مانند عقد موقت ذکر نمی شود

 به هر حال جایز دانستن هر دو نوع ازدواج مسیار و متعه، به جایز دانستن پدیده چند همسری در اسلام بر می گردد.

مخالفت زنان با پدیده چند همسری و نیز ازدواجهایی مانند مسیار و متعه در تونس باعث شده است

که قوانین این کشور اساسا چند همسری را ممنوع اعلام کند. اما سوزان مبارک

، همسر رییس جمهور مصر می گوید که نمی توان انتظار داشت چنین چیزی در دیگر کشورهای اسلامی مانند مصر تحقق یابد

 

: "من فکر نمی کنم که ما بتوانیم در مصر این مسائل را قانونا ممنوع کنیم. شاید شرایطی که در کشوری مانند

تونس هست، با اینجا و دیگر کشورهای اسلامی تفاوت دارد. ازدواج مکرر مردان چیزی نیست

 که بتوان آن را با توسل به قانون و یا زور متوقف کرد، ولی شاید بتوان با بالا بردن سطح آگاهی خانواده آن را کنترل کرد."

برخی کارشناسان می گویند که به نظر می آید برخی دولتهای اسلامی با گسترده شدن چنین ازدواجهایی موافق

 هستند. زیرا از دید آنها این نوع ازدواجها می تواند به کاهش مشکلاتی منجر شود که باعث سخت تر شدن شرایط ازدواج شده است.

ولی منتقدین می گویند که بکار بردن چنین روشهایی بدون توجه اصولی به بهبود وضعیت اقتصادی مردم

، پیامدی جز بدتر شدن وضعیت زنان در جوامع اسلامی و پایین رفتن آمار ازدواج در این کشورها ندارد.

آنان همچنین، گسترش ازدواج مخفیانه را عامل افزایش ریاکاری و سست تر شدن بنیان خانواده می دانند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط زردشت در Sun 28 Oct 2007 و ساعت 8 بعد از ظهر |